عجیب ترین درخت انگور جهان

یک درخت انگور برزیلی به دلیل تفاوت با سایر درختان در نحوه میوه دادن به

"عجیب ترین درخت جهان" لقب گرفت.

 

این درخت که نام علمی آن "جابوتیکابا" نام دارد سالانه یک و یا دو بار

 شکوفه می دهد با این تفاوت که شکوفه و میوه این درخت انگور به جای

 شاخ و برگهای آن روی تنه درخت رشد می کند. 

از این انگورها برای ساخت مایعاتی که شامل مواد آنتی اکسیدان ها است،

 استفاده می شود.

درمان کم خونی، اسهال و سرطان از دیگر خواص مفید آن است.

 

 

ادامه نوشته

غربت ذوالجناح


هنگامی که ذوالجناح غرق در خون بی سوار و بی رکاب وبا زین و برگی واژگون از قتلگاه بر می گردد واز بیقراری سم بر زمین می کوبد و شیهه های سوز ناک می کشد اهل حرم می فهمند که دیگر همه چیز تمام شده است ز چشمان شهلای ذوالجناح اشک حسرت می جوشید شاید اگر زبان باز میکرد ناکفتنی های زیادی را ابراز می کر د قطعه ذیل گوشه ای از نا گفتنی های ذوالجناح می باشد.هنگامی که دیگر تمام امید ها به یاس تبدیل شدو همه فهمیدند که دیگر پشت و پناهی ندارند و ...

همچو ماهي در دل گهواره افتاد از عطش

نذر ششماهه حسين(ع) باب الحوائج حضرت علي اصغر (ع)

همچو ماهي در دل گهواره افتاد از عطش

با دو دست كوچكش مي كرد امداد از عطش

با زبان كوچكش لبهاي خود تر مي كند

مثل ماهي كه برون از آب جـان داد از عطش

طاقتي ديگر نمانده در دل ششما هه اش

دشت چشمان قشنگش نيست آباد از عطش

تشنكان عشق در محشر شهادت مي دهند

بار ها اودردل گهواره جان داد از عطش

از دل امواج مي آيد صداي گريه اش

اي خدا داد از عطش داداز عطش داداز عط

راز مظلو ميتش پيچيده در گوش فلك

ديده مهتاب گريد چون كند ياد از عطش

چون كبوتربچه اي با بالهاي خونچكان

عاقبت بر دامن بابا يش افتاد از عطش

بر گلويش ناوك دلدوز دشمن جا گرفت

آه ديگر او نمي گويد كه فرياد از عطش

طرح لبخندش دگر كمرنگ شد كمرنگ تر

صحنه اي جانسوز را ميكرد ايجاد از عطش

پاینده ایران...

 

حتما درباره ی بابک خرمدین...

 تاکنون شنیده اید!
سردار بزرگ ایرانی که از آذرآبادگان (آذربایجان) بر علیه حکومت اعراب که پس از حمله شان به ایران به پاکرده بودند به پاخاست...
ولی ماجرا به همینجا ختم نمی شود!

بابک خرمدین نماد وفاداری به ایران است!

او به همراه مازیار بر علیه حکومت اعراب قیام کرد و سر انجام به دست ناپاک ترین و دجال ترین حاکم بنی عباس پس از تحمل زجر بسیار کشته شد...

کشته شدن بابک همواره یکی از رویداد هاییست که در آن اوج وفاداری و پایبندی به میهن پاکمان ایران دیده می شود.
بابک بدون شک یکی از اسطوره های تاریخ ایران زمین است.
و اعدامش نیز یکی از تلخ ترین رویدادهای تاریخ ایران است...

روز قبل از اعدام،خلیفه با بزرگان دربارش مشورت کرد که چگونه بابک را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند وی را ببینند.
بنا بر نظر یکی از درباریان قرار بر آن شد که وی را سوار بر پیلی کرده در شهر بگردانند.
پیل را با حنا رنگ کردند و نقش و نگار بر آن زدند!
و بابک را در لباسی زنانه و بسیار زننده و تحقیر کننده برآن نشاندند و درشهر به گردش در آوردند.

پس از آن ، مراسم اعدام بابک با سر و صدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه بر فراز سکوی مخصوصی که برای این کار در بیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد.
برای آنکه همه‌ی مردم بشنوند که اکنون دژخیم به بابک نزدیک میشود و دقایقی دیگر بابک اعدام خواهد شد ، چندین جارچی در اطراف و اکناف با صدای بلند بانگ میزدند نَوَد نَوَد این اسم دژخیم بود و همه او را می شناختند.

ابن الجوزی می نویسد که وقتی بابک را برای اعدام بردند خلیفه درکنارش نشست و به او گفت: تو که این همه استواری نشان میدادی اکنون خواهیم دید که طاقتت دربرابر مرگ چند است.

بابک گفت: خواهید دید...

هنگامی که یک دست بابک را با شمشیر زدند، بابک با خونی که از بازویش فوران می کرد صورتش را رنگین کرد!!!
خلیفه از او پرسید: چرا چنین کردی؟
بابک گفت:

"""وقتی دست هایم را قطع کنند خون های بدنم خارج می شود و چهره‌ام زرد می شود، و تو خواهی پنداشت که رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است!
چهره‌ام را خونین کردم تا زردیش دیده نشود..."""

پس از آن دست دیگر و پاهایش را نیز بریدند
و هنگامی که بابک بی دست و پا بر زمین می غلطید ، خلیفه دستور داد شکمش را پاره کنند...
چندی که گذشت خلیفه دستور داد سرش را از تنش جدا کند...
پس از آن چوبه‌ی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و جسد بدون جان بابک را بردار زدند، و خلیفه سرش را به خراسان فرستاد.


آخرین گفتار بابک چنین بوده است:

"""تو ای معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود
تو اکنون که مرا تکه تکه می کنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت.

این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد.

من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند.
مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن خویش را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند.

در انتظار و بدین سان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت


آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود:

پاینده ایران...
برگرفته  ازبرگه ی فیسبوک چکامه پارسی
نوشته آقای فرهاد آریان
 

 

ذوالجناح غرق در خون سو گو ا ر ی می کند

 
 
ذ والجنا ح خسته از غم بیقراری می کند
شیهه از دل می کشد افغا ن و زاری می کند
در کنار کشتگا ن عشق با اشکی روان
جستجوی پیکر چا بک سواری می کند
اشک در چشمان شهلا یش شکو فا می شود
بغض طو فان را به روی دشت جاری می کند
در دل طو فا نی اش اندوه غو غا می کند ...

خیمه ها را هم نظر با شر مساری می کند
آه حسرت می کشد در لا بلای خیمه ها
کودکا ن تشنه لب را غمگساری می کند
زخمهای پیکر ش هر دم شکو فا می شو د
چونکه یاد از زخمهای گلعذار ی می کند
سر به زیر افکنده بود و اشک خو نین می فشاند
در طواف شمع چون پر وانه زاری می
مقتل خونین را گم در غباری می کند
"شیهه ای از دور می آ ید بگوش کاروان "
ذوالجناح غرق در خون سو گو ا ر ی می کند
 
 
نگاره: ‏ذ والجنا  ح خسته  از  غم بیقراری می کند                                          
              شیهه از دل می کشد افغا ن و زاری می کند
در کنار کشتگا  ن عشق  با اشکی روان                                                               
          جستجوی       پیکر چا   بک   سواری  می  کند
اشک در چشمان شهلا یش شکو فا می شود                               
       بغض  طو فان را به روی دشت جاری می کند
در دل طو فا نی اش  اندوه غو غا می کند                                                                    
               خیمه ها را  هم  نظر  با  شر مساری  می  کند
آه حسرت می کشد در لا  بلای   خیمه  ها                                                                   
        کودکا  ن   تشنه  لب  را  غمگساری  می  کند 
زخمهای   پیکر ش  هر  دم  شکو  فا   می  شو  د                                                    
    چونکه  یاد  از  زخمهای   گلعذار ی  می  کند
سر به زیر افکنده  بود  و اشک  خو نین  می  فشاند                                
 در طواف  شمع  چون  پر وانه  زاری  می  
          مقتل  خونین   را   گم    در   غباری  می  کند
"شیهه  ای   از  دور  می  آ  ید  بگوش   کاروان  "
ذوالجناح  غرق   در   خون    سو گو ا  ر  ی  می   کند‏
 

يكي از پرشکوه ترين سلسله هاي تاريخ شاهنشاهي ايران..

سلسله اشكاني با همه بي عدالتي هايي كه در گذشته نسبت به آن شده ، يكي از بزرگترين سلسله هاي تاريخ شاهنشاهي ايران است . جاي شگفتي نيست اگر گفته شود كه، به اين سلسله بزرگ در تاريخ وطن بي عدالتي شده است . مدارك بسياري در دست است كه پس از آنكه اردشير بابكان توانست اردوان پنجم را با نيرنگ از پاي درآورد ، او و ديگر سلاطين ساساني كوشيدند كه آثار باقيمانده دوره سلطنت اشكاني را از ميان بردارند . دليل قاطع اين ادعا اين است كه ، در شاهنامه فردوسي كه بر مبناي كتابهاي دوره ساساني تنظيم گرديده ، اين دوره عظيم 475 ساله كه دراز مدت ترين دوره سلطنت يك سلسله در ايران است ، در 18 بيت خلاصه شده و حتي آنرا دوره ملوك الطوايف ناميده اند . همين بي اطلاعي از چگونگي تاريخ اشكانيان سبب گرديده بود كه ، تا چندي قبل كه بر اثر كشفيات و مطالعات جديد ، تاريخ اين سلسله روشن گرديد ، جمعي اشكانيان را غير ايراني بدانند . اين گمان نادرست گويا از آنجا سرچشمه مي گرفت كه، پادشاهان پارتي در اوايل سلطنت اين سلسله به كشور خود ، از هيچيك از سلسله هاي شاهنشاهي ايران پيش از اسلام كمتر و كوچكتر نبود ، و چه بسا كه اگر جز پارتهاي غيور در اين مدت دراز در ايران سلطنت مي كردند ، سير تاريخ ايران جز آن بود كه طي شده است . بزرگترين اقدامات و خدمات پارتها را مي توان به شرح زير خلاصه كرد :

1)      بيرون راندن سلوكيها از ايران و تأسيس يك سلسله ايراني ( با توجه به اينكه سلوكيها پيرو سياست اسكندر بودند كه مي خواست جهاني متحد بر مبناي تمدن يوناني ايجاد كنند ، كه لازمه آن از ميان بردن تمدن هاي درخشان ساير ملل از جمله ايران بود )

2)     جلوگيري از توسعه طلبي دولت روم كه خود را وارث اسكندر مي دانست . ( با توجه به اين اصل كه نيروي نظامي روم در اين دوره نيرومندترين ارتش جهان بود و لژيونهاي تربيت شده و با انضباط رومي در جهان مانند نداشت .

3)    سد كردن راه وحشيان بيابانگرد شرق و شمال كه بطور دائم و پي گير خاك ايران را براي رسيدن به غرب مورد حمله قرار مي دادند . در مورد اهميت اين عمل كافي است كه بدانيم اگر آنها در كار خود پيروز نمي شدند تمدن شرق و غرب يكجا پايمال مي شد . چنانكه قرن ها بعد اين حادثه در شرق بصورت حمله مغول و در غرب بصورت حمله اقوام نيمه وحشي ظاهر گرديد و قرون وسطي را ايجاد كرد .

و اما بزرگترين خدمت سلسله اشكاني

احياء روح ايرانيت بود كه بر اثر حمله اسكندر و حكومت جانشينان او ، رو به ضعف
مي رفت . جنگهاي پي در پي در سه جبهه شرق ، شمال و غرب روح سلحشوري و مقاومت در برابر مشكلات و حوادث را كه تا حد زيادي در ايرانيان از ميان رفته بود دوباره زنده كرد . اينكه پادشاهان اوليه اشكاني خود را طرفدار يونان مي خواندند امري سياسي بود . آنها وارث حكومت يوناني بودند . تشكيلات كشور بر دوش يوناني اداره مي شد، شهرها اساسا اقتصادي و اجتماعي يوناني داشت، و قومي كه تازه به سلطنت رسيده بود در برابر اين عوامل تنها شجاعت و جنگجويي داشت و نمي توانست به آساني تشكيلات را يكباره دگرگون كند . پادشاهان اشكاني مي دانستند كه در هم ريختن تشكيلات يك صد ساله سلوكيان سبب آشفتگي و هرج و مرج خواهد شد . به همين سبب با روش عاقلانه خود نه تنها تمدن موجود را از ميان نبردند ، بلكه به مرور چنان تمدن ايراني را جايگزين آن كردند كه بزودي اثري از آن بر جاي نماند و تمدن جديد پايه و اساس تمدن درخشاني شد كه بعدها در زمان سلطنت ساسانيان چشم جهان را خيره ساخت . در كار توسعه اقتصادي دولت پارت از خدمتگزارترين سلسله هاي تاريخ ايران است . با مرگ اسكندر مقدوني ، ميراث او پس از مدتي كوتاه
تقسيم شد و در سراسر متصرفات او هرج و مرج و راهزني بخصوص دزدي دريائي رواج يافت . براي ادامه حيات اقتصادي ، و ايجاد ارتباط شرق و غرب ، دولت روم با تسلط بر مديترانه و تصرف سوريه امنيتي ايجاد كرد . ظهور دولت مقتدر پارت نيز قسمت عمده ديگري از راه شرق به غرب را امنيت بخشيد . به اين ترتيب كاروانهاي حامل ابريشم، ادويه، عاج، احجار كريمه، عطر و ساير اشياء تجملي از هند و چين عازم غرب گرديد و ايران در اين ميان وظيفه ميانجي را انجام مي داد . در سراسر امپراطوري وسيع اشكاني مراكزي براي تجارت ترانزيت و وسايل حمل و نقل زميني و همچنين تشكيلات حمل و نقل دريايي ايجاد گرديد . جاده هاي ايران هيچگاه مانند زمان اشكانيان خوب نگاهداري و نگاهباني نمي شد . در سراسر راه كاروانهاي تجارتي ، كه از چين و هند به ايران مي آمد كاروانسراها، چاههاي آب، مراكز پليس و ايستگاه هاي تعويض اسب ايجاد گرديد . ماليات حاصله از اين دستگاه منظم تجارتي ، قسمت بزرگي از درآمد دولت ايران را تشكيل مي داد . از همين راه ارتباط بود كه درختان، گياهان و پرندگان جديد از ساير كشورها مانند چين به ايران وارد مي گرديد . در حكومت اشكانيان مجلس مهستان كه از سران و بزرگان قوم تشكيل مي شد بر كار حكومت نظارت مي كرد و آزادي مذهب در كشور حكمفرما بود . آخرين افتخار سلسه نيرومند پارت اين است كه هرگز در برابر يك حكومت بيگانه به زانو در نيامد ، بلكه هنگام انقراض ، كشور را در حاليكه حتي يك وجب از مرزهاي خود را از دست نداده بود، بيك سلسله ايراني ديگر تحويل داد .

یادی از یک ابر مرد  که دیگر تکرار نمی شود

یادی از یک ابر مرد  که دیگر تکرار نمی شود

یادی از یک ابر مرد که دیگر تکرار نمی شود

سخنان زرتشت

عکس

من مرتضی را از وقارش میشناسم

 

من مرتضی را از وقارش میشناسم



از ضربه های ذوالفقارش میشناسم
...




من مرتضی را با نمازش میشناسم



با گریه ، راز و نیازش میشناسم



من مرتضی را با قنوتش میشناسم



در اوج قدرت با سکوتش میشناسم



قدر نم باران ، شکوفه میشناسد



تنها علی را چاه کوفه میشناسد

 

عدالت انو شیر وان

وقتی کارگزاران انوشیروان ساسانی در حال بنا کردن کاخ کسرا بودند به او اطلاع دادند که برای پیشبرد کار ناچارند برخی از خانه هایی که در نقشه بارگاه ساسانی قرار گرفته اند را نیز به قیمتی مناسب خریداری و سپس ویران کنند تا دیوار کاخ از آنجا بگذرد، اما در این میان پیرزنی هست که در خانه ای گلی و محقر زندگی می کند و علیرغم آنکه حاضر شده ایم منزلش را به صد برابر قیمت واقعی اش از او خریداری کنیم باز راضی نمی شود! چه باید کرد؟ انوشیروان گفت : از من نپرسید چه باید کرد . خودتان بروید و بنا به رسم عدالت و روح جوانمردی با او رفتار کنید. از ویرانه های کاخ کسرا (ایوان مداین) بر لب دجلهء عراق، دیوار اصلی کاخ در نقطه ای خاص به شکل عجیبی کج شده و پس از طی کردن مسیری اندک باز در خطی راست به جلو رفته است . این نقطه از دیوار همان جاییست که خانه پیرزن تنها بود و بنای کاخ را به احترام حقی که داشت کج ساختند تا خانه اش ویران نشود و تا روزی هم که زنده بود همسایه دیوار به دیوار پادشاه ماند !
وقتی کارگزاران انوشیروان ساسانی در حال بنا کردن کاخ کسرا بودند به او اطلاع دادند که برای پیشبرد کار ناچارند برخی از خانه هایی که در نقشه بارگاه ساسانی قرار گرفته اند را نیز به قیمتی مناسب خریداری و سپس ویران کنند تا دیوار کاخ از آنجا بگذرد، اما در این میان پیرزنی هست که در خانه ای گلی و محقر زندگی می کند و علیرغم آنکه حاضر شده ایم منزلش را به صد برابر قیمت واقعی اش از او خریداری کنیم باز راضی نمی شود! چه باید کرد؟ انوشیروان گفت : از من نپرسید چه باید کرد . خودتان بروید و بنا به رسم عدالت و روح جوانمردی با او رفتار کنید. از ویرانه های کاخ کسرا (ایوان مداین) بر لب دجلهء عراق، دیوار اصلی کاخ در نقطه ای خاص به شکل عجیبی کج شده و پس از طی کردن مسیری اندک باز در خطی راست به جلو رفته است . این نقطه از دیوار همان جاییست که خانه پیرزن تنها بود و بنای کاخ را به احترام حقی که داشت کج ساختند تا خانه اش ویران نشود و تا روزی هم که زنده بود همسایه دیوار به دیوار پادشاه ماند !