تاراج بزرگ آثار باستانی ایران در زمان خاندان پهلوی

ایران در سال های حکوت شاهان قاجار و پهلوی محل توجه و تمرکز قدرت های جهانی برای تاراج و غارت منابع خود بود . بین سال های 1925 تا 1941 امتیازات گوناگونی به کشورهای روسیه، انگستان و آمریکا داده شد. در سال 1932 امتیازی نفتی به انگستان و امتیاز شیلات دریای خزر در سال 1927 به روسیه داده شد. اما امتیاز مهم دیگری که خیلی به آن پرداخته نشده است، امتیاز کاوش های باستان شناسی است که در فاصله ی سالهای  1931 تا 1941 به موزه های آمریکایی اعطا شد. به نظر می رسد توافقی بین قدرت های سه گانه بر سر با ارزش ترین منابع ابران یعنی آثار باستانی، نفت و خاویار برقرار شده بود. در این گزارش سعی شده است با استفاده از کتاب « تاراج بزرگ » نوشته ی دکتر محمد قلی مجد که به استناد منابع دست اول وزارت امور خارجه ی آمریکا نوشته شده است، ابعاد این تاراج بزرگ بررسی شود.

بررسی اعطای امتیازات گوناگون باستان شناسی به آمریکایی ها در این گزارش برای درک درست رفتار آمریکا و دیپلمات های  این کشور با مردم مشرق زمین و به کار بردن رابطه ی گرگ و میش در سیاست خارجی آمریکاست. وقتی رابطه ی گرگ و میش و ارباب و رعیت باشد همه چیز از آن ارباب است از نفت و منابع دیگر گرفته تا مزیتهای استراتژیک و ژئوپلتیک و تا گنجینه ی میراث باستانی چند هزار ساله ی یک ملت. بسیاری از موزه های آمریکایی با همکاری دولت آمریکا و به خصوص کمک های وزارت امور خارجه ی این کشور توانستند به بهانه ی تعمیر و مرمت و انجام تحقیقات علمی ، آثار و اشیای ارزشمندی را که میراث کهن ایرانیان بود به تاراج ببرند.

 

 



ادامه نوشته

جلوه هایی از زیبایی های حضرت محمد (ص)

جلوه هایی از زیبایی های حضرت محمد (ص)



همیشه در سلام کردن پیش دستی می کرد .

تبسم نمکینی همیشه بر لبانش بود ، ولی از بلند خندیدن پرهیز میکرد .

آن چنان ساده و بی پیرایه لباس می پوشید و بر روی زمین می نشست و در حلقه ی یاران قرار می گرفت که اگر ناشناسی وارد می شد ، نمی دانست که حضرت محمد ( سلام الله علیه ) چه کسی ست .

یتیمان و درماندگان را مورد لطف خاص قرار می داد و دست مهر بر سر یتیمان می کشید .

پیامبر با اسیران با مدارا و رحمت برخورد می کرد ، بر بسیاری از آنان منت می گذاشت و آزادشان می ساخت و لشکریان را به آنان سفارش می کرد . از جمله در یکی از جنگها ، با دست خود ، دست اسیری را که صدای ناله ی او را شنید باز کرد .

سخن همنشین خود را قطع نمی کرد و با او طوری رفتار می کرد که تصور می شد هیچ کس نزد رسول خدا از او گرامی تر نیست .

جز در مقام دادخواهی ، اجازه نمی داد کسی در حضور او علیه دیگری سخن بگوید و یا به کسی دشنام بگوید و یا بدگویی نماید .

هرگاه از رفتار کسی آزرده می گشت ، ناراحتی در سیمایش نمایان می شد ، ولی کلمه ای گله و اعتراض بر زبان نمی آورد .

از بیماران عیادت می نمود و در تشییع جنازه حضور می یافت .

حضرت محمد ( سلام الله علیه ) به پاکیزگی علاقه ی فراوان داشت و در نظافت بدن و لباس بی نظیر بود .

علاوه بر آداب وضو ، اغلب روزها خود را می شست و این هر دو را از عبادات می دانست .

هرگز به روی کسی خیره نگاه نمی کرد و بیشتر اوقات چشم هایش را به زمین می دوخت .

از مهمترین نمونه های انسانیت رسول خدا ( سلام الله علیه ) ، این بود که آن حضرت ، نیروهایی را که برای جنگ با دشمن اعزام می کرد ، به دوستی و مدارا با مردم و عدم یورش و شبیخون علیه ایشان وصیت و سفارش
می فرمود .

آن حضرت سفارش می کرد که در جنگ ها ، پیرمردان ، زنان و کودکان را نکشند و بدن مقتول را شکنجه و مثله نکنند .

از دشمنان سرسخت مانند کفار قریش در فتح مکه ، عفو فرمود و آنها مجذوب اخلاق حضرت محمد ( سلام الله علیه ) شدند و دسته دسته به اسلام روی آوردند .

در فتح مکه ، فقط 10 تن به مجازات اعدام محکوم شدن که به خدا و ارزش های اسلامی ، توهین آشکار کرده و دین خدا و ارزش های اخلاقی را مورد تمسخر قرار داده بودند و در صدد حمایت از اندیشه های شیطانی بودند .

تبریک

نمی نویسم...

 

 

نمی نویسم ،چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی!

حرف نمی زنم ، چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی!

نگاهت نمی کنم ، چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی!

صدایت نمی زنم ، زیرا اشک های من برای تو بی فایده است!

فقط می خندم ... چون تو در هر صورت می گویی من

دیوانه ام...

دکتر علی شریعتی

چو ايران نباشد تن من مباد ، بدين بوم و بر زنده يک تن مباد  

دريغ است ايران که ويران شود ، کنام پلنگان و شيران شود

 


مگه میشه به ایران افتخار نکرد؟

بهتر بود بپرسی به کجای ایران افتخار نمی کنی؟

به ذره ذره خاک ایران ، به تک تک ایرانیا (به غیر عرب صفتا ، غرب زده ها ) به اینکه نژادمون آریایی ،اونم آریایی برتر افتخار می کنم.

به این افتخار میکنم که هیچگاه بت پرست نبودیم .

به کوروش کبیر ، داریوش بزرگ ، خشایار شاه ، کاوه آهنگر ، آرش کمانگیر ، سیاوش ، کیومرث ، رستم، زرتشت و...

منشور حقوق بشر ، منشور پارسوماش ، منشور پرشیا ، منشور شوشیانا ، منشور پاسارگاد ، فروهر همه اینا غرور آفرینه .

به فردوسی، خیام، حضرت حافظ ، مولانا رومی ، سعدی ،عطار ، نظامی ، وحشی بافقی ، ارد بزرگ ،ابوعلی سینا ، ابو ریحان بیرونی ، رازی و...

 به پارسه ، خلیج همیشه فارس ، پاسارگاد ، شهر سوخته(مهر گنجینه سر به )، چغازنبیل ،  بیستون ، نقش رستم ، تخت سلیمان ، طاق بستان ، کاخ تیسفون(بزرگترین طاق آجری دنیا)و... افتخار می کنم.

 به این افتخار می کنم که  ما ایرانی ها شادترین مردم دنیا بودیم و پدران ما جشن و پایکوبی رو عبادت می دونستند .

کل جهانیان در مقابل بزرگی ایران و ملتش سرفرود آوردن .

 


ادامه نوشته

ای خدای گنهکاران

 

 
 
 
 

 
حضرت موسی(ع) در مناجات کوه طور، عرض
 
 
کرد: « یا اله العالمین » (ای خدای جهانیان)،
 
جواب شنید: « لبیک »
 
سپس عرض کرد: « یا اله المحسنین » (ای خدای نیکو کاران
 
جواب شنید: « لبیک »
 
سپس عرض کرد: « یا اله المطیعین » (ای خدای اطاعت کنندگان)،
 
جواب شنید: « لبیک »
 
سپس عرض کرد: « یا اله العاصین » (ای خدای گنهکاران)،
 
جواب شنید: « لبیک،لبیک،لبیک ».
 
حضرت موسی (ع) تعجب کرد و عرض کرد:خدایا،تو را خدای
 
جهانیان،خدای نیکوکاران،خدای اطاعت کنندگان خواندم یک بار
 
 فرمودی « لبیک » ولی تو را خدای گنهکاران خواندم سه بار
 
«لبیک» فرمودی،حکمتش چیست؟
 
جواب آمد:
مطیعان به اطاعت خود
،
نیکوکاران به نیکوکاری خود،
و عارفان به معرفت خود اعتماد دارند
،
 گنهکاران که جز به فضل من پناهی ندارند
اگر از درگاه من نا امید گردند به درگاه چه کسی پناهنده می
 

کوروش بزرگ در قرآن

کلمه ذوالقرنین نام شخصی است که در قرآن و در سوره  کهف از آیه 83 تا 110 نام برده شده است .

ذوالقرنین به معنای دو قرن است که برخی معتقدند که این نامگذاری به دلیل آن است که به شرق و غرب عالم رسیده است.عرب از آن به دو شاخ آفتاب تعبیر نموده است و بعضی میگویند که در دو طرف سر وی برآمدگی مخصوصی بوده  و سر انجام عده ای بر این عقیده اند که تاج مخصوص او دارای دو شاخک بوده است.

اما قرآن ذوالقرنین را شخصی نامیده است که بنا بر درخواست قومی سدی ازآهن و مس جهت جلوگیری از هجوم بیگانگان برای آنان میسازد.

به طور کلی سه نظریه در مورد این شخص وجود دارد.در نظر اول عده ای اعتقاد دارند که وی اسکندر مقدونی است و وی را اسکندر ذوالقرنین مینامند. این نظریه را ابو علی سینا در کتاب "دار الشفاء"خود بیان نموده است.دومین نظریه مربوط میشود به ابن هشام در کتاب"تاریخ سیره" و ابوریحان بیرونی در" الاثار الباقیه" که این دو نفر ذوالقرنین را از پادشاهان یمن میدانستند . در نهایت سومین و معتبرترین نظریه مربوط میشود به ابوالکلام آزاد،وزیر فرهنگ معاصر هند در کتاب "ذوالقرنین" که این شخص را کورش کبیر پادشاه ایران نامیده است.

اکنون می توان گفت همه ی کارشناسان و مورخان اطمینان دارند که ذوالقرنین همان کوروش است.

برخی با غرض یا به اشتباه اسکندر گجستیک (ملعون) را ذوالقرنین می دانند اما‌ این‌ معنی‌ با کلام قرآن‌ سازش‌ ندارد. چون‌ نخست قرآن‌ می گوید ذوالقرنین‌ مؤمن‌ به‌ خدا و روز قیامت‌ بوده‌ است‌ و دین‌ او دین‌ توحید بوده‌ است‌؛ ولی‌ ما میدانیم‌ كه‌ إسكندر مشرك‌ بوده‌ و در تاریخ‌ آمده‌ است‌ كه‌ ذبیحه خود را برای‌ ستاره مشتری‌ ذبح‌ نموده‌ است‌.

 

و دوم  قرآن‌ ذوالقرنین‌ را مرد صالح‌ از عباد خدا و صاحب‌ عدل‌ و رفق‌ می‌شمارد؛ و تاریخ‌ برای‌ إسكندر خلاف‌ آنرا بیان‌ میكند.

 

سوم اینکه در هیچیك‌ از تاریخها‌ نیامده‌ است‌ كه‌ إسكندر مقدونی‌ سدّ یأجوج‌ و مأجوج‌ را بنا كرده‌ باشد. به هر حال از ذوالقرنین در قرآن به عنوان شخصیتی دادگستر و بشردوست یاد شده است.ودر تمام نوشته هایی که از زمان باستان چه در کتابهای دینی چه کتابهای غیر دینی آمده کوروش را فردی دادگستر و بشر دوست و کسی که اولین بیانیه حقوق بشر را اجرا کرده است  و کتیبه اش هنوز موجود می باشد ، ذکر شده است.

 

دوتا از فروع دین ما تولی و تبری است که یعنی دوست داشتن دوستان خدا و دشمن داشتن دشمنان خدا است چون کوروش بزرگ دوست خدا فردی بود که احکام خدا را در زمین جاری می کرد و در واقع نماینده خدا در زمین بود باید مورد احترام همگی ما باشد و مقامش را گرامی داریم و نگذاریم آرامگاهش از بین برود و یا به او بی توجهی و توهین شود

سر بریدن یک دختر معصوم به‌ جرم‌ شیعه‌ بودن! (+18)

از آغاز بحران در کشور سوریه برای اینکه رنگ طایفه‌ای به نبردها بدهند، تندرو‌های وهابی و مسلح جنایات وحشتناکی را مرتکب میشوند و اعدام کودکان، قتل خانواده‌های شیعه، سربریدن آنها را در دستور قرار داده‌اند. تروریست‌ های وهابی مخالف بشار اسد در سوریه دختر بچه ی یک خانواده شیعه را در سوریه به طرز وحشیانه‌ای سر بریدند که جرم وی شیعه بودن او و خانواده‌ اش بود.

طبق آمارهای منتشر شده، تروریست‌ ها تاکنون 1300 شهروند شیعی را قتل عام کرده‌اند که اکثر کشته شدگان را شهروندان سوری و عراقی تشکیل می‌دهند. چندی پیش محمد العریفی، از سرکردگان شناخته شده وهابی در عربستان از تروریست‌ها خواسته بود تا برای تخریب نشدن چهره شورشیان، از انتشار چنین تصاویری خودداری کنند اما حجم جنایات تروریست‌ها آن‌چنان بالاست که هر روز ابعاد جدیدی از جنایات آنها منتشر می‌شوند.
سر بریدن یک دختر معصوم به‌جرم‌ شیعه‌ بودن!! (+18)

وی در صفحه خود در شبکه اجتماعی توییتر از تروریست‌های سوریه خواست به حملات تروریستی و کشتار و ایجاد رعب و وحشت در میان مردم سوریه ادامه دهند اما مانع انتشار تصاویر جنایات خود شوند. مرداد ماه امسال نیز روزنامه القدس العربی در خبری از توبیخ فرماندهان گروه‌های مسلح وابسته به گروهک ارتش آزاد توسط ترکیه خبر داد.

این منابع اعلام کردند که توبیخ کنندگان، افسران اطلاعاتی ترکیه هستند که در پی انتشار تصاویری ویدئویی، فرماندهان گروه‌های مسلح را توبیخ کرده‌اند زیرا در این تصاویر رفتار وحشیانه عناصر ارتش آزاد در شهر حلب با کسانی دیده می‌شود که حامی دولت هستند؛ کسانی که ربوده و طوری شکنجه شده‌اند که با ادعاها و شعارهای آزادی‌خواهانه و مسالمت‌آمیز آنان تناقض دارد.


در مردادماه امسال نیز افراد مسلح در سوریه چندین سوری را به جرم حمایت از نظام به شیوه‌های مختلف و منزجر کننده اعدام کردند که اعدام با بیش از 100 گلوله از فاصله نزدیک و سر بریدن فردی چشم و دست بسته با چاقویی کوچک و به آهستگی (زجرکش) یا پرتاب کردن اجساد حامیان نظام سوریه از ساختمان چند طبقه از جمله این اعدام‌هاست.


چندی پیش نیز پایگاه خبری عراق القانون نوشت: فعالان حقوق بشر عراق اعلام کردند که گروه‌های مسلح در سوریه اقدام به اعدام یک کودک شیعه عراقی کردند. بر اساس این گزارش، خانواده این کودک در منطقه سیدة زینب در ریف دمشق ساکن بودند که تروریست‌های مسلح به منزل این خانواده حمله و پس از کشتار تمام اعضای آن، این کودک را اعدام کردند.

مانی

مانی، پیامبر بزرگ و پاکدل و صلح‌جوی ایرانی، همه عمر شصت و یکساله خود را صرف گسترش پیام دین مانوی کرد. او برخلاف بسیاری از ادیان که به رسمیت نشناختن و رد کردن ادیان و باورهای دیگر را افتخاری برای خود می‌دانند، تمامی پیامبران و ادیان پیشین خود را به رسمیت شناخت و گرامی داشت. مانی پیامبر دینی به تمام معنا در پیوند با فرهنگ و هنر بود که خود و پیروانش بیش از همه ادیان دیگر از خود کتاب و آثار مکتوب و نگاره‌های بی‌همتا باقی گذاشتند. همچنین مانی پیام‌آور جهان‌شمول‌ترین دین جهان باستان بود که پیروانش به مدت قریب یک هزار سال در گستره‌ای از شمال اروپا تا شرق چین زندگی می‌کردند.

یکی از شناخته‌شده‌ترین آیین‌های مانوی که در سراسر جهان امروز برجای مانده و بکار می‌رود و یادمان آن نیکومرد آشتی‌جوی ایرانی است، شیوه دست دادن مردمان با دست راست است.

مانی، سرنوشت تلخی داشت. سرنوشت تلخ و همیشگی مردان بزرگ تاریخ ایران، و قربانیان اتحاد شوم حکومتداران، اشراف و روحانیان. اتحاد قدرت و ثروت و نیرنگ.

داستان بسیار ساده بود. همانگونه که بعدتر با مزدک و دیگران هم اجرا شد. مانی را به جلسه مناظره با موبدان در حضور بهرام یکم دعوت می‌کنند و او را در یک دادگاه تفتیش عقاید به جرم «کفر» محکوم به مرگ می‌کنند. او در زندان نیز نه تنها از پیام دین و آرمان خود دست بر نمی‌دارد و توبه نمی‌کند؛ بلکه از هر فرصتی برای رساندن اندرز و شناساندن دین و اندیشه‌های خود برای جامعه بشری بهره می‌برد.

مانی به حکم موبدان پیرو صلح و آشتی و با تأیید بهرام‌شاه در شهریورروز از شهریورماه سال ۲۷۶ میلادی و در روزی که لابد دیگر موبدان سرگرم آراستن مجلس جشن شهریورگان یا آیین آرمان‌شهر ایرانی بوده‌اند، پس از شکنجه‌های هولناک کشته می‌شود و پیکرش را برای مدتی طولانی بر دروازه گندیشاپور می‌آویزند. دروازه‌ای که تا صدها سال بعد به نام «دروازه مانی» خوانده می‌شده است.

گفتاری در باره شب چله

جشن شب چله، جشن بزرگداشت علم در دوران باستان است. نیاكان ما، در 7000 سال پیش، به گاه‌شماری خورشیدی دست پیدا كردند و با تفكر و تامل دریافتند كه اولین شب زمستان بلندترین شب سال است.
دكتر «فریدون جنیدی»، بنیانگذار بنیاد فرهنگی نیشابور و متخصص اسطوره‌شناسی و تاریخ باستان، گفت: این جشن حتی در زمان حمله مغول و تركان بی‌تمدن هم برگزار می‌شد.
استمرار و ادامه برگزاری این جشن و جشن‌های امثال آن نشانه پیوند ناگسستنی ایرانیان امروز با فرهنگ نیاكان‌شان است. اما آنچه باعث تعجب انسان متمدن و پیشرفته امروزی است، چگونگی دستیابی ایرانیان باستان به گاه‌شماری است كه این چنین دقیق طلوع و غروب خورشید را بررسی كرده است.
نیاكان ما هزاران سال پیش دریافتند كه گاه‌شماری بر پایه ماه نمی‌تواند گاه‌شماری درستی باشد. پس به تحقیق درباره حركت خورشید پرداختند و گاه‌شماری خود را بر پایه آن گذاشتند. آنها حركت خورشید را در برج‌های آسمان اندازه‌گیری كردند و برای هر برجی نام خاصی گذاشتند. آنها دریافتند كه اول پاییز و بهار روز و شب برابر و در اول تابستان روز بلندتر از شب است. آنها گاه‌شماری خود را بر اساس چهل روز، چهل روز تقسیم كردند. در فرهنگ ایرانیان و نیاكان ما عدد چهل مانند عدد شش و دوازده قداست خاصی دارد. واژه‌های «چله نشستن»، «چل چلی» و در طبرستان واژه‌های «پیرا چله،‌ گرما چله» نشانه اهمیت این عدد در میان فرهنگ ایرانی است. آنها در اصل ماه را به چهل روز تقسیم كردند و نه ماه داشتند. اما پس از مدتی این روزها به سی روز تغییر پیدا كرد و ماه سی روزه شد.

در شاهنامه آمده است:
نباشد بهار و زمستان پدید نیارند هنگام رامش نوید

این بیت اشاره به گاه‌شماری سرزمین‌های دیگر دارد. گاه‌شماری سرزمین‌های دیگر برای بهار و فصل‌های دیگر سرآغازی نداشتند و این نشان می‌دهد كه گاه‌شماری ایرانیان همواره كامل‌ترین گاه‌شماری بوده است. گاه‌شماری ایرانیان تا زمان دانشمند بزرگ خیام ادامه داشت. با ورود اسلام گاه‌شماری قمری اعراب نیز یكی از گاه‌شماری‌های مورد استفاده سرزمین ایران شد. وزراء ایرانی خلافت عباسی هر پیشنهادی را كه برای اصلاح تقویم نیاكان‌شان مطرح می‌كردند از طرف پادشاهان عباسی رد می‌شد. آنها می‌گفتند اگر تقویم شما اصلاح شود باز به آیین و فرهنگ پیشین خود بازمی‌گردید. اما در زمان خیام شرایط تغییر كرد. او در سن 28 سالگی هنگامی كه وارد دربار شاه خوارزم می‌شد، شاه از جای خود بلند می‌شد و او را كنار خود می‌نشاند. احترامی كه پادشاهان به خیام می‌گذاشتند باعث شد دست او در اصلاح گاه‌شماری ایرانیان باز شود. با اصلاح گاه‌شماری بار دیگر فرهنگ و آیین ایرانی زنده شد. سامانیان كه دوستار فرهنگ ایرانی بودند، دانشمندان و وزرای ایرانی را بدون ممانعت نگهبان می‌پذیرفتند. این نشانه فرهنگ غنی ایرانی است. ما شب چله را جشن می‌گیریم تا یاد بزرگانی همچون خیام و نیاكان دورتر از خیام را گرامی بداریم