تصویر آغوش زیر اوار زلزله, دارند مرا از زمین می کشند بیرون, زلزله اهر,

zelzele%20%5BAloneBoy.com%5D%20azarbayjan در آغوش تو فرو بریزم

دارند مرا از زمین می کشند بیرون
از آغوش تو
چیزی بگو…
ببین…
جز من تویی که مانده ای
بگو…
جای تو، من مرده ام
دستم را بگیر… قرارگذاشته بودم
حالا که خانه دارد می ریزد
در آغوش تو فرو بریزم

تسلیت

چو عضوی بدرد آورد روزگار                دگر عضو ها را نما ند قرار

اثار باستاني پاسارگاد

اثار باستاني پاسارگاد

كورش بزرگ به سال 550 ق .م دولت ايراني هخامنشي رابنياد نهاد و پاسارگاد را كه درقلب پارس بود بعنوان اولين پايتخت خدو برگزيد . نام پاسارگاد را به صورتهاي مختلف از جمله پارسكده و پارس گرد نوشته اند و برخي ان را با پارس مربوط دانسته اند ،اما با توجه به اسناد موجود ،اين تعبير اعتباري ندارد و پاسارگاد درست است (قسمت اولا ان مثل نام شهر پسا /فسا است ).

كورش بزرگ مجمو عه اي از كاخهاي شاهي درميان باغهاي خرم پاسارگاد طراحي و بنا كرد كه مشتمل بود بر :

كاخ دروازه (انسان بالدار ) ،كاخ بارعام ،كاخ اختصاصي ،نباي معروف به تخت سليمان ،دو تك بنا .علاوه بربناهاي فوق طراحي باغ و اب نماهاي سنگي داخل ان نيز درهمان زمان انجام گرفته است .بادرگذشت كورش در جنگ با ايرانيان شمال شرقي كالبد وي به پاسارگاد اورده و درمقبره ساده ولي بسيار چشمگيري كه خود ساخته بودنهاده شد.درزمان كموجيه پسر و جانشين كورش پاسارگاد  اعبتار خد را حفظ كردو بناي سنگي چهار گوشي كه شبيه كعبه زرتشت درنقش رستم  مي باشد به اين  مجموعه اضافه شد . اين بنا كهبعدها « زندان سليمان » نام گرفت . احتمالا مقبره كمبوجيه مي باشد . اكنون تنها يك ديوار بلند از اين بنا باقي مانده است . از زمان داريوش به ببعد پاسارگاد بعنوان مكاني روحاني كه مهد پارسيان بوده است و كالبد بنيان گذار دولت ايران را درخد جاي داده ،مورد احترام بود .پادشاهان هخامنشي مراسم تاجگذاري خود را دراين مكان برگزار مي كردند و موبدان براي بزرگداشت سرسلسله دولت خد همه ماهه قرباني مي كردند و نذورات مي دادند و مراسم مذهبي بجاي مي اوردند . باسقوط هخامنشيان  خط و زبان پارسي باستان به فراموشب سپرده شدو پاسارگاد هم از اهميت  سياسي افتاد، اما خاطره قدوسيت ان دريادها ماد .دردوران اسلام اين مكان بنام «مشهد مادرسليمان »يا «مشهد ام النبي » شهرت يافت .دليل انتخاب اين نام تقدس محل و عظمت بناهايي بود كه جهانگردان اسلامي ساختن انها را از عهده بشر خارج مي دانستند . به همين دليل مقبره كورش نيزبنام «مقبره مادر حضرت سليمان «و برج بلند  سنگي بنام «زندان سليمان » ناميده شدند كه به شرح انها مي پردازيم

ارامگاه كورش

ارامگاه كورش بزرگ مهمترين اثر مجموعه ي پاسارگاد بنائي است كه پيشتر مشهور به «مشهد مادرسليمان » بود واز 1820م به بهد بعنوان ارمگاه  كورش بزرگ مشخص  شده استو چون گوهري درميان دشت  خودنمايي مي كند . بناي ارامگاه يمان باغ هاي سلطنتي قرارداشته  و از سنگ هاي عظيم ،كه درازاي بعضي ا زانها به هفت متر مي رسد ، ساخته شده است .تخته سنگ ها ي ارامگاه بابست هاي فلزي ، به هم پيوسته بوده است ، كه بعدها انها را كنده و برده اند و اكنون جايشان بصورت حفره هايي ديده مي شودكه بيشترشان راتعمير كرده اند بناي ارامگاه دو قسمت مشخص دارد ، يكي سكوئي شش پله اي  كه قاعد ان مربع مستطيلي به وسعت 165 متر مربع است وديگري  اطاقي كوچك  به وسعت 5/7 متر مربع  كه سقف شيب بامي دارد و ضخامت ديوارهايش به 5/1 متر  ميرسد . درب ورودي ارامگاه درسمت شمال غربي قرار داشته و 75 سانتي متر پهناي ان است .اين درگاه كوتاه نيز داراي دو درب سنگي بوده كه از بين رفته است .پس از كشته شدن كورش بزرگ درجنگ با سكاها يا ايرانيان شمالي ، جسد وي را موميائي كرده و دورن تختي اززر نهاده و اشياي مهم سلطنتي و جنگي او را كنار وي گذارده بودند .درحمله ي اسكندر مقدوني ،يك شخص مقدونيه اي دراين ارامگاه را شكسته و اشياي ان را تاراج كرده و كالبد را گزند و رسانيده بود .درشيب سقف ارامگاه دو حفره بزرگ وجوددارد كه براي  سبك كردن  سنگ ها و كم كردن از بار سقف ايجاد شده است وبرخي اشتباها جاي نگهداري  كالبد كورش و همسر او دانسته اند .ارامگاه كورش درهمه دوره ي هخامنشي  مقدس به شمار مي امده و اين امر باعث گرديد ه كه در دوران اسلامي  هم اين تقدس حفظ شود ، اما تعبير اصلي بنا ديگر مشخص نبوده است و از سوي ديگر مردم هم ساختن بناهاي باعظمت سنگير را خارج از قوه بشري مي دانسته اندو به حضرت سليمان كه ديوان را براي كارهاي دشوار درخدمت داشته است ، نسبت مي داده اند . به همين جهت ارامگاه كورش را هم از بناهاي ان حضرت مي شمرند و انرا به مادر او نسبت مي دادند و «مشهد مادر سليمان » مي خواندند . دردوران اتابكان فراس كه پاسارگاد و تخت جمشيد اهميتي دوباره يافت و حتي پارس و ايران هم «ملك سليمان » خوانده شدبا استفاده از ستون ها و سنگ هاي كاخ ها .مسجد جامعي درپيرامون ارامگاه ساخته و محرابي نيز بر سنگ درون اتاق ارامگاه حجاري شد .درسال 1350 شمسي ،پس از مطالعه وبررسي ،سنگ ها به جاي اصلي خود منتقل شدند .

كاخ دورازه انسان بالدار

كاخ دروازه به وسع 726 متر مربع درجنوب شرقي جلگه ي پاسارگاد واقع است . اين بنا داراي تالار ي به وسعت 586 متر مربع است كه سقف ان را هشت ستون به ارتفاع تقريبي 16 متر نگاه مي داشته اند . زير ستونها به ابتعاد 2×3 متر و به شكل مكعب دو پله اي  و از سنگ سيا ه ساخته شده اند (كه به علت تخريب الان درپوششي از كاهگل حفاظت مي شوند ) وجو اين زير ستونها بزرگ  نشان دهنده ي عظمت ستونهاي كاخ است كه متاسفانه هيچ اثري  از انها به دست نيامده است . اين تالار ،داراي دو درگاه اصلي درسمت شمال غربي و جنوب شرقي و دو درگاه فرعي ردسمت شمال شرقي و جنوب غربي بوده است . ارتفاع  درگاه ها 9 مت ربوده استو هم اكنون  تنها يكي از جرزهاي درگاه شمال شرقي برجا مانده است .براين جرز، نقش انساني را با چهار بال درحال نيايش حجاري كردها اند اين شخص تاجي مصري بر سردارد كه مشتمل است بر دو شاخ قوچ و بر روي ان سه مخروط با قرص خورشيد ودردو سوس انهاد ومار كبري و لباس بلند شبيه لباس عيلامي هاست . اين نقش تا سال 1864 ميلادي ، داراي كتيبه اي سه زبانه با مضمون  «من كورش شاه هخامنشي ام »بوده است ولي پيش از سال 1880ميلادي  كتبيه  را شكسته و از بين برده اند اين نقش را يك مفسر هندي به نام مولانا ابولاكلام ازاد تصوير ذوالقرنين (صاحب دوشاخ ) كه درقران مجيد از او به عنوان شاهي جهانگير و دادگر و نظر كرده ياد شده سات دانسته و سپس ذوالقرنين را با كروش بزرگ يكي شمرده است . اما اين استدلال ها بر پايه تاريخي و باستانشناختي  استوار نيست . اخ دروازه درپاسارگاد ،  همانندي هاي زياد به كاخ دروازه ملت ها درتخت جمشيددارد. اطراف كاخ ، ديواري بلنداز كاهگل وجود داشته است .دو اتاق درنزديكي درگاه هاي شمال شرقي و جنوب غربي براي نگهبانان پيش بيني شده است .

كاخ اختصاصي P

اين كاخ در 1300 متري شمال غربي ارامگاه كورش واقع و 3192 متر مربع وسعت داشته است . طرح و جزييات معماري ان يك بناي اختصاصي رامعرفي مي كند . بخش هاي اين كاخ عبارتنداز :يك تالار مركزي و دو ايوان درغرب و شرق و دومحوطه ي بازدرشمال و جنوب .تالار مركزي ،داراي 30 ستون (5×6رديف ) بوده است بازير ستونهاي مكعبي دو پله اي كه از سنگ سياه و سفيد تشكيل شده است و برهر كدام شال مدور و شيار داري زيرقلمه ه اي ستون استوانه اي و سفيد مرمرنما و بي شيار قرار داده بوده اند .قلمه هايي  بالايي ستونها رااز چوب ساخته و روي ان را گچ كاري كرده بودندو گچ اندود را با تزيينات گل و بوته اي و به رنگهاي ابي و زرد و سفيد و قرمز اراسته بودند  از نوع سر ستون اين تالا ر اطلاعي دردست نيست . ده جرز اجري مكعب شكل نيز دردو سمت تالار ساخته بوند اين تالار دودرب اصلي و دو درب فرعي داشته كه همگي از سنگ سياه ساخته شده بوده است .درهاي اصلي به ايوان هاي شمال غربي و جنوب  شرقي راه دارد . ايوان جنوب شرقي  كه به نام ايوان تخت نيز معروف است داراي دو رديف بيست تاي ستون بوده است جهت اين ايوان رو به سوي باغ شاهي و اب نماهاي سنگي بوده است درست درمركز اين ايوان و رو به جهت باغ  جايگاه تختي سنگي مشخص شده است  كه احتمالا جاي استقرار شاه بوده است پيرامون اين ايوان نشيمنگاهي به صورت نيمكت به صورت نيمكت درنظر گرفته بودند كه با سنگ سياه پوشيده بوده است استفاده از سنگ سياه دركف ايوان نيز بر زيبايي ان مي افزوده است درانتهاي جنوب غريب اين ايوان تنها جرز سنگي برجا مانده از اين كاخ ديده مي شود كه كتيبه اي ميخي به زبان پارسي باستان ،عيلامي و بابلي بران نقش شده كه ترجمه ان چنين است :

«من هستم كورش شاه هخامنشي »

درگاه اصلي ديگر تالار را به ايوان شمال غربي پيوند مي دهد .اين درگاه داراي نقشي از پادشاه و مستخدم (چتر دار يا مگس پران دار ) همراه اوست كه همانندي بسيار به نقوش تخت جمشيد دارد لباس شاه چين دار و مزين به زرو زيور مي بوده كه درسنگ نشانده بوده اند و هنوز جاي دكمه هاي طالا روي لبايش پيداست .برجمه شاه كتيبه اي به خط ميخي و به سه زبان پارسي باستان و عيلامي و بابلي كنده اند كه او را بعنوان «كورش شاه بزرگ يك هخامنشي » مي خواند اين ايوان داراي دو رديف دوازده تايي ستون است و دردو سمت اين ايوان بازمانده هاي دراتاق مشاهده مي شود .دو درب فرعي به ايوانهاي شمال شرقي و جنوب غربي (راه ورودي كنوني بازديدكنندگان ) باز مي شود كه درانها هيچ اثري از چگونگي بنا به دست نيامده است .دراينجا نيز نور تالاراز پنجره هايي تامين مي شده است كه درقسمت بالاي ديوار تعبيه شده بوده اند .

كاخ بارعام S

جاي بناي اين كاخ به گونه اي برگزيده شده است كه از كاخهاي خصوصي جدا باشد .وسعت كاخ 2472 متر مربع است و درمحور شمال غربي جنوب شرقي ساخته شده استا مجموعه كاخ از چند بخش تشكيل گرديده است يك تالار وسيع هشت ستوني درمركز قرار دارد كه وست ان 705 متر مربع است . از كف سازي اين تالار چنان بلند بوده است كه چندمتر از سقف ايوانهاي اطراف بالا مي زده است و درديوارهاي بالايي ان روزنه هايي براي تابيدن نور به داخل تعبيه كرده بودند . از هشت ستون اين تالار تنها يك ستون هنوز پابرجاست .ارتفاع كنوني اين ستون 10/13 متراست . زير ستونها و سرستون هاي تالار مركزي از سنگ سياه و قلمه ي ستونها از سنگ سفيد ساخته شده است . ديگر ستونهاي تالار ،درزمان اتابكان براي ساختن مسجدي دراطراف ارامگاه كورش به انجا منتقل شده بود كه هم اكنون به جاي اصلي باز گردانده شده است

تالا رمركزي از راه چهار درگاه به چهار ايوان ارتباط دراد .درگاه ها و ستون هاي ايوانها از سنگ سياه بوده است .درگاه شمال غربي، (راه ورودي كنوني بازديدكنندگان ) با نقش پاي انسان و عقاب به يك ايوان 16 ستوني ارتباط دارد و درگاه شمال شرقي نز به برگترين ايوان كاخ كه 48 ستون داشته است اربتاط دارد (درگاه جنوب شرقي .برابر ورودي كنوني ) با نقش انسان و ماهي و گاوبه يك ايوان 16 ستوني راه دارد .درايوان تنها يك جرز برجا مانده است كه يكي از كهن ترين كتيبه هاي ميخي بران حك شده است اين كتيبه به سه زبان  پارسي باستان عيلامي و بابلي  نوشته شده و متن ان چنين است .

«ادم كورش خشايثي به هخامنشي يه »

«من كورش شاه هخامنشي ام »

درگاه جنوب غربي با نقش پاي انسان وحيوان به ايواني 28 ستوني راه دارد . ظاهرااين نقوش درگاه ها از سنن اشور ي و ديگر ملل الهام گرفته است اما ايرانيان به انها معاني متناسب با روحيات و باورهاي خود مي داده اند

دردو سوي اين ايوان ، دو اتاق وسيع داشته است دو جرز سر جلو اين ايوان هنوز پا برجاست ، اما بخش بالاي كتيبه از بين رفته است . اين كاخ احتمالا پس از كاخ دروازه (كاخ انسان بالدار ) ساخته شده است .

برج سنگي معروف به زندان سليمان »

يكي از اثار بسيارزيبا كه به اوائل دوره هخامنشيان تعلق دارد بناي چهار گوش برج مانندي است كه در دوران اسلامي به «زندان سليماني » شهرت يافته است و اكنون تنها يك ديوار ه ان باقيمانده  است گروهي ان رامقبره كمبوجيه پسر و جانشين كورش مي دانند  وبعضي ان را اتشگاه يا نيايشگاه بشمار مي اورند و برخي هم ان را «گنج خانه كورش » خوانده اند ولي احتمال اينكه ارامگاه كمبوجيه بوده بردلايل استوارتري متكي است اين برج شبيه بنايي است كه درنقش رستم قرار داردو بنام «كعبه زرتشت » معروف شده است . ارتفاع برج نزديك به 14 مت رو قاعده ان 23/7 ×27/7 متر است كه برسكويي سه پله اي  قرار داشته است درورودي اين بنا در جهت شمال غربي تعبيه شده و نزديك به 50/7  مت راز سطح  زمين ارتفاع دارد .يك پلكان 29 پله اي  به اتاق بالاي برج مي رفته است ولي درب ان طوري ساخته شده بوده كه وقتي بسته مي شد  ديگر نمي توانسته باز شود اين امر با ارامگاه بودن ان مناسب دارد .ديوارهاي اين برج از سنگ سفيد ومرمر نماساخته شده است ولي براي تزئين ان تعداد زيادي حفره هاي كوچك مستطيلي دررديفهاي منظم و نيز 10 عدد حفره پنجره مانند (كه « پنجره كور»ناميده مي شده ) درجوانب ان در اورده اند و اين پنجره ها را با سنگ هاي سياه قاب گرفته اند .

استحكامات تل تخت يا «تخت مادر سليمان

تل تخت كه درفاصله 2300متري ارامگاه كورش قرار گرتفه ،نزديك به دو هكتار وسعت دارد و در اصل روي تپه اي بنا گرديده است تا برهمه دشت مسلط باشد . ارتفاع تل تخت از كف دشت 50متر است پس از صاف كردن ان تپه بخشي را هم به طور مصنوعي به صورت يك محوطه  سنگي بران افزوده اند كه درنتيجه حالت سكوي كثير الاضلاعي  يافته است و اثار  چهار دوره مختلف به شرح  زير دران شناسايي شده است :

كه درقسمت بيروني : كه از بيست رديف سنگ اهكي عظيم بنا شده و نماي تل تخت را تشكيل م يدهد  اطراف اين سنگ ها به شكلي زيبا تراش خورده و ميان انها برامده است .  اين شكل تراش نمايي بسيار زيبا را به وجود اورده است كه به ان اصطلاحا «باد بر»گويند. باري استحكام بنا درجاي اتصال سنگ ها بست هاي فلزي به كاررفته كه متاسفانه همگي  كنده و ربوده شده است و تنها جاي انها به شكل سوراخ هايي دربدنه صفه هويداست  .براي استقامت بيشتر ديواره ي سنگي ، رديف هاي پايين سنگ ها را جلوتر و به صورت پنه بنا ساخته اند .ردسطح بعضي سنگها ،علايم حجاران مشاهده مي شود .

2- ديواره دروني :اين ديواره كه ،پشت ديواره بيروني قرار دارد ، از لاشه سنگ هاي مسي رنگي تشكيل شده است كه بدون ملات و به گونه اي ماهرانه درهم قفل شده اند تا ديواره بيروني و كف سازي بنا را حفاظت كنند .

3- هسته بنا : كه سطح دورني تپه و قسمت مركزي ان را تشكيل مي دهد ،جاي ساختمان هاي روي تپه بوده است و همه از خشت و لاشه ساخته شده است براي ورود  به صفه سنگي ، دوراه پله دربخش شمال شرقي تعبيه كرده بودند كه بخش هايي از انها برجامانده است ولي معلوم ميشود كه پس از كروش انها را بسته اند و پلكاني بزرگتر در انسوي پل تعبيه كرده اند با توحه به وضعيت بنا و موقعيت ان احتمالا نخسيت جايي است كه درمجموعه پاساگاد ساخته شده و به صورت قلعه ي است كه از بالاي تپه بر همه دشت مشرق بوده است بعضي مروخان صفه را جاي نيايش مي دانند و بعضي جاي خزانه دولت ، ولي احتمال بيشتر ان است كه كورش ان را براي ساختن كاخ هاي متعددي اماده كرده بوده است اثار دوره دوم مربوط  به سال هاي 500تا280پيش از ميلاد يعني از زمان سلطنت داريوش هخامنشي تا اخر سلطنت سلوكوس اول است . در دوره داريوش ، دژي محكم با ديوارهاي اجري و خشتي برروي محوطه بناشدهو تغييراتي درمجموعه ي بالاي صفه  به وجود اورده اند .مثلا ديوار بلندي از خشت با 15 برج دراطراف ساخته اند .اثار دوره سوم بين سالهاي 280تا 180 پيش زا مياد يعني از زمان سلطنت انتيوخوس اول تا زمان سلطنت انتيوخوش چهارم ،  ايحاد شده و دوباره تغييراتي دراتاقها و راهروها داده شده است احتمال زياد مي دهند ، كه پاسارگاد دراين دوره دردست پادشاهان محلي فارس بوده است .پس از يك دوره بلند مدت فراموشي ،اثار دوره ي چهارم مشاهده مي شود ،كه مربوط به سده هاي اغازين اسلامي است و نشان مي دهد كه دوباره اين بخش مورد استفاده قرار گرفته و پس از ان مجددا متروك گرديده است .سنگ هاي بزرگي كه درساختن قسمت متمم اين صفه به كار رفته از يكسو و باور مورخان از يكسوو باور مورخان كهن ، كه بناهاي سنگي بزرگ را به جمشيد و بعدا به حضرت سليمان نسبت مي داده اند كه از سوي ديگر باعث شد كه اين مكان بعدها به نام «تخت ماد رسليمان شهرت يافت .

نقشه منطقه پاسارگاد:

شبهای قدر را قدر بدا نیم

 

شبهای قدر را قدر بدا نیم

 

دوستان گرامی:

در این شبهای عزیز برای سلامتی بیماران، خصوصا کودکان سرطانی، برای رفع مشکل کلیه گرفتاران،برای آمرزش اموات خصوصا پدران و مادرانی که در بین ما نیستند و چشم امیدشان در این شبها بدست ماست دعا کنیم،
اگر یادتان بود و باران گرفت
دعایی بحال بیابان کنید.

دهانه غلامان، شهر هخامنشی كه هنوز پابرجاست

 
 دهانه غلامان، شهر هخامنشی كه هنوز پابرجاست
جایی كه مردم محلی از آن با نام دهانه غلامان یاد می كنند ، شهری در 44 كیلومتری شهرستان زابل است كه بیش از چهار دهه پیش به یاری طوفان شن یسیار بزرگی كه در این ناحیه رخ داد ، پس از قرنها از زیر خروارها خاك سر برآورد. محوطه باستانی دهانه غلامان یكی از مهمترین محوطه های باستانی دوران هخامنشی در نیمه شرقی ایران است. ظاهرا چون این دهانه یا تنگه یكی از راه های ورودی به فلات ایران به شمار می رفته است، در زمان قدیم برده فروشان غلامان آفریقایی را برای فروش به بلوچان از طریق این تنگه به خاك ایران وارد می كردند و از این رو نام دهانه غلامان بر این شهر باقی مانده است.

ساختمانها و آثار به جا مانده در شهر دهانه غلامان

     شهر دهانه غلامان در سال 1960 توسط یك باستان شناس ایتالیایی كشف شد.این شهر در دوره حیات خود دارای محله های مسكونی ، ساختمان های بزرگ عمومی ، معبد ، محله صنعتی ، خزانه و غیره…بوده است. امروزه آثار باقی مانده از این شهر در طول بیش از 1/5 كیلومتر و پهنای بین 300تا 800 متر پراكنده اند. طی بررسی ها 27 ساختمان شناسایی شده اند كه یك چهارم آنها را ساختمان های بسیار بزرگ با مساحت 2500 تا 3500 متر مربع تشكیل می دهند و ساختمانهای اداری شهر هستند. در كنار این ساختمان های بزرگ بناهای كوچكی هستند كه احتمالا محل زندگی سرایدار آن ساختمان بوده است. بقیه بنا ها نیز ساختمان های مسكونی هستند.

     بناها در ردیف های نسبتا منظم ساخته شده و به دلیل وزش بادهای 120 روزه كه همواره از شمال غربی به جنوب شرقی می وزند ، درهای ورودی كلیه ساختمانها یا در ضلع جنوبی ساختمان قرار دارند و یا در مقابل آنها بادشكنی تعبیه شده است. همچنین دیواره های اصلی ساختمان ها با خشت های مستحكم ینا شده و اتاقها نیز دارای سقفهای هلالی و گنبدی شكل بوده اند. تفاوت مصالح بكار رفته در این شهر با سایر شهرهای دوره هخامنشی در این است در ساخت بناها در آن دوران اكثرا از سنگ استفاده می شد ولی در ساخت بناهای شهر دهانه غلامان خشت ، چوب درختان منطقه و حصیر بكار رفته است. سفالهای كشف شده از دهانه غلامان متعلق به دوره هخامنشی است. كشف سر پیكانهای مفرغی آن دوره و نیز قطعهء گچ كاری تزئینی به شكل اشك كه منحصرا از آثار هنری دوره هخامنشی است، از دیگر موارد است. همچنین وجود یك معبد یا بنای مقدس با 3محراب متعلق به اهورامزدا ، میترا و آناهیتا و وجود آثار آتش و قربانی در این شهر با باورهای مذهبی هخامنشیان هم خوانی دارد. با توجه به نبود آثار دیوارهای دفاعی و قلعه و آثاری كه بتوان آنها را به سدهای پیش از پنجم و ششم میلادی و یا پس از آن نسبت داد ، متوجه می شویم كه عمر شهر كوتاه بوده است. بر این اساس شهر دهانه غلامان عمری 200 ساله داشته است.

      از سوی دیگر با توجه به اندك ردهای به جامانده در شهر می توان نتیجه گیری كرد كه شهر سریع اما با آرامش و بطور منظم تخلیه شده است و در متروك شدن آن عوامل خارجی مثل جنگ و آتش سوزی دخالت نداشته اند. بر این اساس باستان شناسان سه عامل را در ترك شهر مهم می دانند: 1-تصمیم سیاسی 2-طوفان عظیم شن 3-خشك شدن ناگهانی بستر رودخانه ای كه به شهر آب می رسانده است.به نظر می رسد كه سومین عامل بهترین فرضیه است. ظاهرا پس از اینكه ساكنان اصلی  شهر را ترك می كنند ، بیابان گردان و چوپانان برای مدتی به صورت فصلی از آن استفاده كرده و درقسمت هایی از بناها تغییراتی به وجود آورده اند. سپس شنهای روان به تدریج ساختمانهای آنرا برای مدتی بیش از 2000 سال از نظرها پوشاندند.



نامهای مختلف شهر دهانه غلامان

     داریوش بزرگ در كتیبه بیستون خود از جایی بنام زرنك   (Zaranka) یاد می كند. تاریخ نگاران یونانی نیز در متون خود از شهری به نام زرین یاد  می كنند كه همان زرنك است. در مورد محل و موقعیت این شهر در بین تاریخ نگاران اختلاف است و این نام حداقل به سه مكان داده شده است: 1-نادعلی 2- دهانه غلامان 3- زاهدان كهنه.

     نادعلی كه در فاصله 25 كیلومتری به دهانه غلامان قرار دارد ، امروزه جز كشور افغانستان است و ظاهرا پیش از شكل گیری دهانه غلامان هم وجود داشته است. ظاهرا طوفان شن موجب مهاجرت مردم از نادعلی به دهانه غلامان می شود و بعدها با متروك شدن آن شهر ، ساكنان این شهر زندگی خود را در نقطه دیگری از سیستان از سر می گیرند. به این ترتیب می توان شهر دهانه غلامان را با زرنك ، زرنكا و زرین انطباق داد.


ساختمانهای مذهبی شهر

     در این شهر بنایی وجود دارد كه به احتمال زیاد كاربرد مذهبی در این شهر 2500 ساله داشته است. این بنای چهار گوش با وسعت 2500 متر مربع دارای 36 اتاق شیب دار با یك حیاط مركزی است. اتاقهای این ینا تنگ و باریك و كم نور هستند و شرایط بهتری را برای حفاظت از مواد غذایی فراهم اورده اند. این ساختمان در اصل مكانی برای تولید موادی بوده كه در مراسم مذهبی مورد استفاده قرار می گرفته اند. در حیاط این بنا ، چهار انبار به شكل اتاقهای دراز و كم ارتفاع وجود دارد كه تصور می شود به عنوان سردخانه برای نگهداری مواد غذایی مورد استفاده قرارمی گرفته اند. در تعدادی از این اتاقها ، تاسیسات مختلف از جمله پنج آسیاب ، كوره ، انبار های كوچك برای نگهداری مواد اولیه ، وسایل و ابزار كار مانند سنگ ساب ، سنگ آسیاب ، ابزار سایش و غیره …یافت شده است. از سنگ ساب برای نرم كردن و ساییدن دانه های روغنی استفاده می كردند و پس از اینكه روغن آن گرفته می شد ، مواد را داخل ظرفهای سفالی ریخته و در اتاقهایی كه مجهز به كوره و اجاق بوده حرارت می دادند. سپس محصول نهایی را در لیوان های سفالی ریخته و در سردخانه نگاه می داشتند.  

      در یكی از اتاقهای این بنا نیز سكو  و یا محرابی به ارتفاع 7 ساتنی متر از كف زمین كشف شد كه محل شكرگزاری مواد تولید شده ای بوده كه در مراسم مذهبی مورد استفاده قرار می گرفته اند. در اتاقهای این ساختمان حدود یكصد لیوان سفالی كشف شد كه همگی دارای اثر مهر سازنده لیوانها بودند. تعداد كل سفالهای پیدا شده در دهانه غلامان حدود 50 هزار قطعه است كه تعداد زیاد اشیا حاكی از بالا بودن  سطح اقتصادی جامعه ساكن در دهانه غلامان است.



 نقاشی های دهانه غلامان

    در جریان عملیات كاوش ، دو نمونه اثر نقاشی بی نظیر بر روی دیوارها كشف شد. در نخستین نقاشی شهر صحنه ای از شكار است كه طی آن حاكم و یا امیری بر كالسكه مكعب شكل  نشسته و كالسكه توسط یك اسب قوی هكیل كشیده می شود. یك سوار با تیر و كمان در حال تعقیب گراز بزرگی است. این سوار دارای كلاه و یا نوعی تاج قرمز رنگ است. خاطر نشان می شود كه گراز حیوان بومی منطقه سیستان بود. این نقاشی در ارتفاع حدود 90 ساتنی متری از كف زمین و در ابعاد 35 ×120 ساتنی متری با رنگ سیاه بر دیواره یكی از اتاقهای این بنا نقش بسته و یا نقاط سفید و رنگی تزئین شده است. این نقاشی شباهت زیادی به اثر مهر دایوش بزرگ در شهر تب (Tabes ) در مصر دارد كه هم اكنون این مهر در موزه بریتانیا نگهداری می شود.

 

      در دومین نقاشی كشف شده نیز اثری بصورت كنده كاری شده بر بالای یك درگاهی و زیر سقف یك اتاق در ابعاد 50×40 ساتنی متر نقش بسته است. در این تصویر یك اسب روبروی پلكانی ایستاده و پلكان به یك ساختمان منتهی می شود و انسانی بالای این پلكان ایستاده است. گفته می شود كه در بخشهای دیگری از اتاقها این ساختمان نیز آثار پراكنده ای از نقاشی به چشم می خورد كه متاسفانه توسط موریانه ها از بین رفته است. به راستی چند شهر باستانی دیگر ممكن است در زیر لایه های شن این منطقه مدفون شده باشند

بهرام شاه،رفاه را در ایران گستراند

بهرام شاه،رفاه را در ایران گستراند

بهرام گور،(بهرام پنجم یا وهرام)، پانزدهمین شاهنشاه ایران از دودمان ساسانی‏، پسر و جانشین یزدگرد اول بوده است. پس از مرگ یزدگرد بزرگان ایران شاهزاده ای را به‌نام خسرو بر تخت نشاندند اما ”منذربن نعمان“ امیر حیره، که سرپرست بهرام بود او را یاری کرد و نيرويي مجهز به ‌فرماندهی پسر خود «نعمان بن منذر» به‌سوی بهرام فرستاد، نعمان به سوي تیسفون راند و بزرگان وحشت كرده و با منذر و بهرام به گفت‌و‌گو پرداختند، در پايان، خسرو از تخت پادشاهي به زير كشيده شد و بهرام (از سال ۴۲۱ تا ۴۳۸ میلادی به مدت  ١٧ سال) بر تخت پادشاهي تكيه زد، مشهوراست وي براي به‌‌دست آوردن تخت سلطنت، تاج شاهي را از میان دو شیر ربود.
وي پادشاهي نيك سيرت بود و براي مردم زمانش رفاه و خوشبختي را به ارمغان آورد، به نوشته‌ي رخدادنگاران ايراني و عرب وي پادشاهي دادخواه و آبادگر و هوشمند بوده است، دل‌بستگی‌ بهرام شاه به شکار گورخر شوند(دليل) آن بود  که به وي فرنام بهرام گور بدهند.
بهرام هنگام نشيتن برتخت شاهي گفت: «اینک که بر تخت و آيین طهمورث و پدری نیاکان‌مان نشستم خدای بزرگ را ستایش می‌کنم و از او سپاسگزارم، من اکنون شما کارگزاران را به نیکی و خرد و دانش که یادگار زرتشت است راهنمایی می‌کنم ، من خواستار این دنیای زود گذر،( سپنج ) نیستم و برای گذاشتن نام نیک از خود برای آیندگان کوشش خواهم کرد، اکنون مي‌گويم، به مردم تهی دست و ناتوان زور نخواهم گفت و به یاری آنان خواهم شتافت، سپاه ایران را نیرومند خواهم کرد و پایبند خواهم بود تا دشمنان ایران را همواره از پای درآورم، تلاش خواهم کرد که جز راستی با مردم رفتار نکنم و اگر از سوی مردم اشتباه سر بزند آنان‌را مي‌بخشم، اکنون شما را به دین اجدادی و کهن ایرانی مي‌خوانم و هرگز از راه نیاکان خود برنخواهم گشت.»
داستان‌های بسیار در چابکی بهرام  در جنگ با اقوام شمالی و دولت بیزانس و شکارهای وی گفته‌اند، این رويدادها هم در ادبیات و هم در نقاشی ایران شهرت دارد.
وي نخست با اقوام وحشی شمالی جنگید و آنان را شکست داد در 421 ميلادي جنگی بین او و« تئودوسیوس» امپراتور روم درگرفت، فرماندهی سپاه ایران با «مهر‌نرسی» بود، وي تمامی ارمنستان را ضمیمه‌ي ایران كرد و به سبب آشتي نامه ای که در سال 422 ميلادي امضا شد ایرانیان در کشور خود به عیسویان آزادی دینی دادند و رومیان هم همین حق را به زردشتیان ساكن بیزانس دادند.
بهرام پس از پیروزی بر «هپتال‌ها» هدایای بسیاری را راهی «آتشکده‌ي شیز» کرد و مالیات سه سال مردم ایران را به آنان بخشود و 20 میلیون درهم از خزانه‌ي سلطنتی را میان مردم ایران تقسیم کرد، سپس فرمان داد در روز اول هر ماه دادگاه‌هایی تشکیل شود و همه‌ي فرمانروایان و سرداران و بزرگان حکومتی در آنجا باشند و اگر کسی از مردم از آنان شکایتی دارد آن‌را به دادگاه تقدیم کند تا شاهنشاه  به آنان رسیدگی کند.
هیچ‌یک از شاهنشاهان ساسانی به‌جز اردشیربابکان و خسرو انوشیروان به مانند بهرام گور محبوب مردم نبوده‌‌اند وي نسبت به‌ همه خیرخواهی می‌کرد.
شاهنشاهی بهرام گور برای ایرانیان؛ آبادانی، ارتش نیرومند، مرزهای مستحکم، زمینهای آباد، کشاورزی پربرکت، مالیات‌های سبک و زندگی خوب همراه با شادی و خوش گذرانی برای ایرانیان پيشكش آورد.
به گفته‌ي فردوسی بزرگ که از زندگی نامه ساسانی ها ( خدای نامه ) برداشت کرده، شاهنشاهی بهرام هم‌زمان با پیدا کردن گنج‌های بسیاری از دل خاک شد، این گنج‌ها که به گنج‌های جمشید شاه نسبت داده شده است گمان مي‌رود همان خزانه های سلطنتی کورش و داریوش بوده است كه به بهرام رسيد و کارگزاران وی آنها را از زیر خاک بیرون آوردند، به فرمان بهرام شاه مردم نیز باید در این ثروت ملی شريك باشند  و در اين زمان بهرام شاه می‌گوید:« من نیاز به گنج ندارم زیرا جوان و تندرست هستم و با کار و کوشش و نبرد با بیگانگان و متجاوزان به خاک ایران ثروت‌های زیادی کسب خواهم کرد، پس کسانی به این گنج‌ها نیاز دارند که فقیر هستند، کسانی که از کار افتاده و قادر به کار کردن نیستند، زنان بیوه و کودکان یتیم باید سهم داشته باشند، این یک منبع ملی است و همگان باید در آن شريك باشند.»
آمده که او در آخرین سال‌های سلطنت سخنرانی کرد و به بزرگان و کارگزاران حکومتی ایران هشدار داد، كه اگر از راه راست و نیکویی به مردم سرپيچي كنيد، آگاه باشيد که هم‌چون پدرم و حتا سخت‌تر از او با شما برخورد خواهم کرد به همین شوند(دليل) وي در یک توطئه كه از سوي  بزرگان دولتی ترتيب داده شده بود کشته شد

وطن

این شعر بسیار زیبا را دکتر خسرو فرشیدورد  درباره ی ایران سروده:


این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست


آن دختـــــــــــر چشم آبی گیسوی طلایی

طناز سیه چشــــــــــم چو معشوقه من نیست


آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت

هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست


در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان

لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست


در دامن بحر خزر و ساحل گیلان

موجی است که در ساحل دریای عدن نیست


در پیکر گلهای دلاویز شمیران
 
عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست


آواره ام و خسته و سرگشته و حیران

هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست 


آوارگی وخانه به دوشی چه بلاییست

دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست


من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ

در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست.


هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران

بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست.


پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران
 
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست.


هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ

چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست


این کوه بلند است ولی نیست دماوند

این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست 


این شهرعظیم است ولی شهرغریب است

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

باز گشت ژ نرال

باز گشت ژ نرال