یعقوب لیث، هرات، باميان و بلخ را از يوغ تازيان رهاند

بيست بهمن‌ماه سال ٢٤٧ هجري، بنابر برابرگذاري‌هاي تاريخي، هم‌زمان است با روزي كه يعقوب ليث، هرات، باميان، بلخ، كابل، غزنه و بُست را از يوغ تازيان رهاند. او را مي‌توان از مبارزان خستگي‌ناپذير راه آزادي و يکپارچگي ايران، برشمرد. یعقوب لیث صفاری، کسی است که تلاش كرد تا شکوه و ارجمندی را به ایران بازگرداند.
در تاريخ، چنين آمده كه او پس از گذشت نزديك به سه سده پس از يورش تازيان بر ايران، در هنگامه‌اي كه ايرانيان ناچار بودند به زبان عربي، سخن بگويند،‌ به زبان مادري‌اش، به زبان فارسي سخن گفت.
يعقوب ليث، نه تنها از آن روي كه كوشيد تا ايران را از يوغ خلفاي عرب برهاند، در خور ارج و ارزش و يادكرد است بلكه بيشتر از آن روي كه با زنده كردن زبان فارسي، ملت ايران را از نابودي رهانيد، سزاوار ستايش است.
یعقوب بسیار به ایران و تاریخ باستان کشورش، مهر می‌ورزید. پس از شکست ساسانیان به دست اعراب و چیرگی 200ساله‌شان بر ایران، زبان رسمی کشور، عربی شد چرا که عرب‌ها، حاکمان شهرها بودند و هرآن‌کس که زبانشان را نمی‌دانست عجم(:گنگ) می‌نامیدند.
همه‌ي کتاب‌ها به زبان عربی بود تا زمانی که یعقوب، بر هرات، چيرگي يافت. مي‌گويند پس از ورود يعقوب به هرات، «محمد بن وصیف سیستانی»، سروده‌اي در ستایش یعقوب به زبان عربی سرود و برايش خواند اما يعقوب خطاب به اين چكامه‌سرا گفت: «چیزی که من اندر نیابم، چرا باید گفت؟»
یعقوب پس از ورود به شهر زرنج و بنیان‌گذاری دولت مستقل ایرانی صفاری، در فرماني؛ زبان رسمی کشور را زبان پارسی برخواند و دستور داد تا همه به پارسی سخن بگویند و همه‌ي اسناد دولتی به زبان پارسی نوشته شود.
وی همه‌ي کارگزاران دادگاه‌ها و دولت را واداشت تا به پارسی سخن بگويند. او به كارگيري زبان عربی را به جای زبان مادری، ننگ می‌شمرد و هیچ‌گونه آن را نمی پذیرفت.
از همين‌روي يعقوب را «سردار پارسی‌گوی»، فرنام(:لقب) دادند. به باور برخی، نام «یعقوب لیث صفاری»، در زنده کردن زبان پارسی حتا فراتر از فردوسی است چرا که او زبان فارسي را زنده کرد و فردوسی آن را جاودانه.

ادامه نوشته

تصاویر خیره كننده ای از بابل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نامه عمربن خطاب به یزدگرد سوم

پس از نبرد دليرانه و رزم پهلوانی قادسيه وکشته شدن سپهسالار ايران "رستم فرخزاد" به دست اعراب که توفان شن بر سپاهيان ايران فرو ريخت و مايه شکستشان شد، نيروهای رزمنده ايران پراکنده شدند.
يزدگردسوم شاهنشاه دلاور و بيباک ايران، به اميد فراهم کردن نيروهای کار آمد و پيکارجوی تازه، تلاشی همه سويه را آغاز کرد. ميان نبرد قادسيه تا نهاوند، چهار ماه به درازا کشيد. عمرابن خطاب در اين ميانه نامه اي به شاهنشاه ايران می فرستد که پاسخی دندان شکن دريافت می کند.

او در اين نامه يزدگرد را به خدا پرستی و دست کشيدن از آتش پرستی و روی آوردن به خدای تازيان به نام "الله و اکبر" و پذيرفتن دين اسلام فرا می خواند

آنچه براي آگاهي هم وطننان ارجمند ايراني در ذيل مي آيد متن ترجمه نامه
عمر خليفه دوم به یزدگرد سوم ساسانی و پاسخ یزدگرد به عمر می باشد. نسخه اصلی این نامه ها در موزه لندن نگهداری می شود. زمان نگاشته شدن این نامه ها مربوط می شود به پس از جنگ قادسیه و پیش از جنگ نهاوند که حدوداً چهار ماه به طول انجاميد

متن نامه عمربن الخطاب ، به یزدگرد سوم

         

بسم الله الرحمن الرحیم

از : عمربن الخطاب خليفه مسلمين
به: يزدگرد سوم شاه فارسی

من آينده خوبی برای تو و ملتت نمی بينم ، مگر اينکه پيشنهاد من را قبول  کرده و بيعت نمايی .

 زمانی سرزمين تو  بر نيمی از جهان شناخته شده  حکومت می  کرد ليکن اکنون چگونه افول کرده ؟ ارتش تو در تمام جبهه ها شکست خورده و ملت تو محکوم به فناست . من راهی را برای نجات به تو پيشنهاد می کنم .شروع کن به عبادت خدای يگانه ، يک خدای واحد، تنها خدايی که خالق همه چيز در جهان است ما پيغام او را برای تو و جهان می آوريم به ملتت فرمان ده که آتش پرستی را که کذب می باشد ، متوقف کنند و به ما بپيوندند ،  برای پيوستن به حقيقت .

الله خدای حقيقی را بپرستيد ، خالق جهان را ، الله را پرستش نماييد و اسلام را به عنوان راه رستگاری خود قبول کنيد اکنون به راههای شرک و پرستشهای کذب پايان ده و اسلام بياوريد تا بتوانيد الله اکبر را به عنوان ناجی خود قبول کنيد . با اجرای اين تو تنها راه بقای خود و صلح برای پارسيان را پيدا خواهی نمود ،‌ اگر تو بدانی چه چيز برای پارسيان بهتر است تو اين  راه را انتخاب خواهی کرد ، بيعت تنها راه می باشد .

الله اکبر

(محل مهر عمر)

خليفه مسلمين عمربن الخطاب

يزدگرد سوم ، شاهنشاه ايران به او چنين پاسخ می دهد

به نام اهورا مزدا، آفريننده جان و خرد

از سوی شاهنشاه ايران، يزدگرد به عمرابن خطاب خليفه تازيان

تو در اين نامه ما ايرانيان را به سوی خدای خود که "الله اکبر"نام داده ايد، می خوانيد و از روی نادانی و بيابان نشينی، خود بی آنکه بدانيد ما کيستيم و چه می پرستيم، می خواهيد که به سوی خدای شما بياييم و "الله اکبر" پرست شويم
شگفتا که تو در پايه خليفه عرب نشسته يي ولی آگاهيهای تو از يک عرب بيابان نشين فراتر نمی رود. به من پيشنهاد می کنی که خدا پرست شوم. ای مردک، هزاران سالست که آرياييان در اين سرزمين فرهنگ و هنر، يکتا پرست می باشند و روزانه پنج بار به درگاهش نيايش می کنند. هنگامی که ما پايه های مردمی و نيکو ورزی و مهربانی را در سراسر جهان می ريختيم و پرچم "پندار نيک، گفتار نيک و کردار نيک" را در دست داشتيم، تو و نياکانت در بيابانها می گشتيد و مار و سوسمار می خورديد و دختران بيگناهتان را زنده به گور می کرديد
تازيان که برای آفريده های خدا ارزشی نمی شناسند و سنگدلانه آنها را از دم تيغ می گذرانند و زنان را آزار می دهند و دختران را زنده به گور می کنند و به کاروانها می تازند و به راهزنی و کشتار و ربودن زن و همسر مردم دست می زنند، چگونه مارا که از همه اين زشتيها بيزاريم، می خواهند آموزش خدا پرستی بدهند؟
به من می گويي که از آتش پرستی دست بردارم و خدا پرست شوم؟ ما مردم ايران، خدا را در روشنايي می بينيم. فروغ و روشنايي تابناک و گرمای خورشيدی آتش در دل و روان ما، جان می بخشند و گرمی دلپذير آنها، دلها و روانهای ما را به يکديگر نزديک می کنند تا مردم دوست، مهربان، مردم دار، نيکخواه باشيم و رادی و گذشت را پيشه سازيم و پرتو يزدانی را در دلهای خود هماره زنده نگهداريم
خدای ما "اهورا مزدای" بزرگ است و شگفت انگيز است که تازه شما هم او را خواسته ايد نام بدهيد و "الله و اکبر" را برای او بر گزيده ايد و او را به اين نام صدا می کنيد. ولی ما با شما يکسان نيستيم، زيرا ما به نام "اهورا مزدا" مهرورزی و نيکی و خوبی و گذشت می کنيم و به درماندگان و سيه روزان، ياری می رسانيم و شما به نام "الله اکبر" خدای آفريده خودتان دست به کشتار و بدبختی آفرينی و سيه روزی ديگران می زنيد
چه کسی در اين ميان تبهکار است، خدای شما که فرمان کشتار و تاراج و نابودی را می دهد؟ يا شما که به نام او چنين می کنيد؟ يا هردو؟
 

شما از دل بيابانهای تفته و سوخته که همه روزگارتان را به ددمنشی و بيابان گردی گذرانده ايد، برخاسته ايد و با شمشير و لشکر کشی می خواهيد آموزش خدا پرستی به مردمانی بدهيد که هزاران سالست شهريگرند و فرهنگ و دانش و هنر را همچون پشتوانه نيرو مندی در دست دارند؟ شما به نام "الله اکبر" به اين لشکريان اسلام جز ويرانی و تاراج و کشتار چه آموخته ايد که می خواهيد ديگران را هم به سوی اين خدای خودتان بکشيد؟
امروز تنها نا يکسانی که مردم ايران با گذشته دارند آن است که ارتش آنها که فرمانبردار "اهورا مزدا" بوده، از ارتش تازيان، که تازه پيرو"الله اکبر"شده اند، شکست خورده اند و مردم ايران به زور شمشير شما تازيان بايد همان خدا را ولی با نام تازی بپذيرند و بپرستند و در روز پنج بار به زبان عربی برايش نماز بگذارند. زيرا "الله اکبر" شما تنها زبان عربی می داند.
به تو سفارش می کنم به دل همان بيابانهای سوزان پر سوسمار خويش برگرد و مشتی تازی بيابان گرد و سنگدل را به سوی شهرهای آباد همچون جانوران هار، رها مکن و از کشتار مردم و تاراج دارايي آنان و ربودن همسران و دخترانشان به نام "الله اکبر" خود داری نما و دست از اين زشتکاری ها و تبهکاريها بکش.
آرياييان، مردمی با گذشت، مهربان و نيک انديشند. هر جا رفته اند تخم نيکی و دوستی و درستی پاشيده اند. از اين رو از کيفر دادن شما برای نابکاريهای تو و تازيان، چشم خواهند پوشيد.
شما با همان "الله اکبر" تان در همان بيابان بمانيد و به شهرها نزديک مشويد که باورتان بسيار هراسناک و رفتارتان ددمنشانه است

(محل مهر)

یزدگرد ساسانی

اسكندر خواست از كوروش تقلید كند ولی نتوانست


پس از اینكه جهان گشایی های اسكندر به پایان رسید و بر تخت فرمانروایی تكیه زد، تازه فهمید بین رؤیای ایجاد یك امپراتوری جهانی با توفیق اداره آن تفاوت بسیار است و بی شك همین نكته بود كه او را به شیوه حكومت كوروشی كه كه وی در او به چشم یك سرمشق یا یك رقیب می نگریست، علاقه مند كرد.طرح اختلاط نژادها و ایجاد برادری جهانی بی شك الگوبرداری از شیوه های فرمانروایی كوروش بود كه وی در اجرای آن ناكام ماند. وی هرچند به عنوان یك سردار و یك فاتح به طور بی مانندی موفق بود، به عنوان یك سیاستمدار و یك فرمانروا به هیچ وجه نتوانست لیاقت از خود نشان دهد.
 وقتی پس از ناكام ماندن در جلب قلوب ملت ها و در اوج عیش و عشرت و مردم كشی در سی و سه سالگی درگذشت ، دنیایی كه در این فتوحات خونین به دست آورده بود به قول اچ.جی.ولز نویسنده انگلیسی، مثل گلدان گرانبهایی كه از دست های ناشی و لرزان یك كودك بیفتد چنان بر زمین خورد كه یكباره قطعه قطعه گشت. تا حدود هشتاد سال بعد از او نیز ایران همچنان قسمتی از این اجزای گلدان شكسته بود. روح یونانی كه اسكندر برای نشر و توسعه آن تجهیز شده بود، نتوانست بر حیات ایران غلبه كند و نفوذ آن از حد سطح و ظاهر، آن هم برای مدتی محدود فراتر نرفت.
چنین است كه بین مورخان در سطح جهان، در مورد اسكندر بسیار اختلاف نظر هست و بسیاری از نوشته ها از بدبینی و بدگمانی نسبت به او حكایت می كند. در حالیكه در مورد كوروش چنین نیست و دوست و دشمن یكصدا او را می ستایند و بزرگ می دارند.


۵۰ سال دیگر از تخت جمشید تل خاکی می‌ماند !!!(شما مسئولان چه کار میکنید)

۵۰ سال دیگر از تخت جمشید تل خاکی می‌ماند !!!(شما مسئولان چه کار میکنید)
تخت‌جمشید این‌بار هم خبرساز شد. آخرین بار که تخت جمشید برای چندمین بار بر سر زبان‌ها افتاد، سال گذشته و درست هنگام انتشار تصاویری از آبگرفتگی‌ها در این محوطه باستانی بود که به سؤال از معاون اجرایی کنونی رئیس‌جمهور در مراسم تودیع از سازمان میراث فرهنگی نیز انجامید.

علاوه بر این، وجود گلسنگ‌ها در دیواره‌های سنگی تخت جمشید نیز مطرح شد که مسعود علویان صدر، معاون حفظ، احیا و ثبت آثار تاریخی کشور تصاویر انتشاریافته از گلسنگ‌های تخت جمشید که منجر به ترکیدگی و خردشدن سنگ‌های تخت جمشید می‌شود را حاصل فتوشاپ و استفاده از حقه‌های تصویری خواند.
[تصویر: 11-11-13-85697-3.jpg]
اکنون تصاویر منتشر شده از تخت‌جمشید بیان می‌کند که دیواره‌های بازسازی شده گلی در محوطه تخت‌جمشید دچار ترک‌خوردگی شده و وضعیت دیواره‌های موزه ایجاد شده در این محوطه باستانی نیز چندان مناسب نیست. در تصاویر انتشار یافته همچنین نشان داده شده که بخشی از دیواره سنگی در قسمت پلکان تخت جمشید مزین به گل‌های لوتوس، به گفته برخی باستان‌شناسان و گل‌های انار به گفته برخی دیگر، دچار ترک‌خوردگی شده است. در این میان قسمت‌های مربوط به ستون‌ها در بخش بازسازی شده نیز وضعیت خوبی ندارند.
مدیر انجمن دوستداران میراث فرهنگی مرودشت درخصوص وضعیت تخریبی ایجاد شده در تخت جمشید به خبرگزاری مهر گفت: ترک سنگ‌ها یکی از عظیم‌ترین بناهای سنگی جهان را در معرض خطر ریزش قرار داده است.

دروازه ملل، در خطر

محمد اسدپور همچنین به افزوده شدن بر میزان ترک‌های موجود در سازه‌های تخت جمشید اشاره کرد و افزود: زمانی که از پلکان‌ها وارد تخت جمشید می‌شویم در دروازه ملل ستون‌هایی وجود دارد که ترک‌خوردگی‌های آنها جدید است.
وی گفت: به مرور زمان، سنگ‌ها تحت‌تأثیر فرسایش، باران‌های اسیدی و شرایط آب و هوایی، فسیل شده و یکسری ترک‌هایی در آنها به‌وجود می‌آید که به‌دلیل کنترل نکردن این وضعیت از سوی مسئولان و متخصصان، ترک‌ها روز به روز بیشتر می‌شود.
مدیر انجمن دوستداران میراث فرهنگی مرودشت گفت: در دیواره‌های دروازه ناتمام ترک‌هایی دیده می‌شود و علاوه بر این، کاخ صد ستون نیز ترک‌های زیادی برداشته که به راحتی قابل مشاهده است.

کاخ‌موزه ترک برداشت

وی افزود: در گذشته نیز تخت جمشید ترک‌هایی داشته اما با مشاهده ترک‌های مختلف در این بنا می‌توان متوجه شد که بیشتر آنها مربوط به زمان حال است.

وی گفت: در درگاه ورودی کاخ موزه شکاف‌ها و ترک‌های متعددی در بخش شرقی این بنا قابل مشاهده است که حتی باعث انحنای یک ستون شده است.

اسدپور تاکید کرد: اگر این روند ادامه داشته باشد در آینده‌ای نه چندان دور با فروپاشی نمای کنونی روبه‌رو خواهیم بود زیرا هر لحظه بر ترک‌های سنگ یا دیواره‌ها افزوده می‌شود.

شیوه نگهداری از سازه‌های بازمانده از تمدن باستانی ایران در تخت جمشید همواره مورد انتقاد باستان‌شناسان و کارشناسان حفاظت از بناهای تاریخی بوده است. اکنون خبر افزایش ترک‌ها در سازه باستانی تخت‌جمشید بار دیگر مطرح شده است.

کسی پاسخگو نیست

دکتر کامیار عبدی، باستان‌شناسی که کاوش‌ها و بررسی‌های بسیاری در تخت‌جمشید انجام داده است در گفت‌وگو با همشهری ماجرای ترک خوردن سنگ‌ها در این سازه باستانی را موضوعی جدید ندانست.

کامیار عبدی گفت: متأسفانه ستون‌ها و سازه‌های تخت جمشید در حال ترک خوردن است و هیچ‌کس نیز پاسخگوی این وضعیت نیست.

عبدی با اشاره به ترک‌های موجود در تخت جمشید افزود: این موضوع جدید نیست؛ به‌عنوان مثال در مدت ۴سالی که به تخت‌جمشید می‌رفتم یکی از ساقه ستون‌ها که به زمین افتاده بود از هم پاشید و ده‌ها سال است که همین وضعیت در تخت‌جمشید جریان دارد.

نیاز به تیم حفاظت از سنگ‌ها

وی با تاکید بر لزوم استقرار تیم حفاظت از سنگ‌ها در محوطه تاریخی تخت جمشید گفت: اگر خوشبینانه به موضوع نگاه کنیم باید بگویم که با ادامه این وضعیت ۵۰ سال دیگر تنها یک کپه خاک از تخت جمشید باقی می‌ماند.

کامیار عبدی تاکید کرد: روش‌هایی برای حل مشکل باکتری‌هایی که طی سال‌ها در میان سنگ‌های تخت جمشید ماندگار شده و مشغول خوردن سنگ‌های این بنای باستانی هستند وجود دارد و با ترکیبات شیمیایی می‌توان میکروارگانیسم‌های موجود در سنگ‌های تخت جمشید را از بین برد ولی متأسفانه هیچ‌کس به فکر نیست.

درحالی‌که کامیار عبدی نیز نسبت به بی‌توجهی‌ها در نگهداری تخت جمشید گلایه دارد، محمد اسدپور، مدیر انجمن دوستداران میراث فرهنگی مرودشت اعلام کرد: اگر ترک‌ها به‌صورت گسل و شکاف باشد و یکی از کاخ‌ها تخریب شود، دیگر نمی‌توان کاری انجام داد و ضروری است که کارشناسان راهکارهایی اساسی برای حفاظت از تخت جمشید ارائه بدهند.

لوح گلی تخت جمشید با آثار انگشت از دوران هخامنشی  

 

مدتها چنین گمان می رفت كه تخت جمشید تنها به منظور نشان  دادن زرق و برق قدرت داریوش و جانشینان وی و به ویژه برای برگزاری آیین های نوروزی بنا شده است. اكنون به كمك لوح های دیوانی می دانیم كه تخت جمشید مركز كل سازمان اداری پارس بوده و سررشته ای تمام در تخت جمشید به هم پیوسته است. مثلا یك كارمند در سفر، همیشه گذرنامه ای ممهور به همراه داشت. در این گذرنامه، آمده بود كه دارنده ی گذرنامه از سوی چه كسی ماموریت دارد، چه مسیری را طی می كند و چه میزان آرد، شراب، و همچنین گوشت برای مصرف شخصی خود و در صورت لزوم برای همراهان و همگاران و زیردستان باید دریافت كند. این هزینه ها ثبت میشد و چنین بود كه باید تصور كنیم در هر مركز حساب رسی و حتی در هر ایستگاه پستی (منزل) یك نفر عیلامی با گل تازه، آماده ی انجام وظیفه بوده است. نویسنده فورا كلوچه ای از گل برمی داشت و با دست هایش آن را به شكل لوح درمی آورد. اغلب اثر این دست های برگل فشرده شده دیده می شود. در برخی از این لوح ها، رد انگشتان گل كار نیز برجای مانده است. یك روی لوح با دست شكل گرفته، بر میزی كوبیده میشد،‌تا سطح دیگر آن هموار شود. تهیه لوح به عهده شاگردی بوده تا دست نویسنده به گل آلوده نشود. چند لوح استفاده نشده كه از ساختمانی درست روبروی عمارت خزانه ی تخت جمشید به دست آمده این برداشت را تایید می كند.

به كمك قلم مخصوص نشان میخی را بر لوح هنوز نرم می فشردند. كالای تحویل شده را به دقت ثبت می كردند. كارمند مسئول با مهر خود نوشته را تایید می كرد و دریافت كننده نیز نقش مهر خود را یا در قسمت پایین نبشته و یا اگر جای كافی نبود بر پشت لوح می گذارد.

بنابراین هر عضو دربار شاهنشاهی هخامنشی كه به نحوی با سازمان اداری سروكار داشت می بایستی همیشه مهر به همراه داشته باشد. از همین روی برخی از كارمندان مهر خود را از گردن می آویختند. این مهر اغلب به صورت زیور تزیینی كوچكی نیز كاربرد داشت.



اما برگردیم به مسافری كه مهرش را پس از دریافت جیره بر لوح زده است. او علاوه بر این لوح باید دو لوح دیگر را نیز مهر میزد. زیرا از هر سند دو رونوشت نیز تهیه میشد. یك نسخه برای بایگانی محلی، نسخه ای برای بایگانی مركز بخش و سومی مستقیما به مركز در تخت جمشید فرستاده میشد. چنین است كه از هر لوحی كه در محل های مختلف تهیه شده، نمونه ای نیز در بایگانی تخت جمشید موجود است. این لوح ها نخست در تخت جمشید كنترل شده و سپس بایگانی میشد.

طبعا نگهداری این لوح ها چندان آسان نبود. نمی توانستند سوراخشان كنند و در پوشه قرار دهند! گمان می رود این لوح ها را بر اساس مكان و سال طبقه بندی كرده، در سبد می ریختند و سپس سبدها را در قفسه می گذاردند. برای جلوگیری از آشفتگی، هر سبدی برچسبی خاص داشت. تعدادی از این برچسب ها هم یافت شده است. تكه طنابی را به گوشه ای از سبد می بستند و سپس با خمیر برچسب را به طناب می چسباندند. روی هر برچسب نام كالای حواله های مربوطه، محل صدور سند، نام مامور مسئول و سال تحویل قید میشد. در مجموع این برچسب ها نوع محتوای هر سبد را مشخص می كرد.


برگرفته از كتاب از زبان داریوش اثر هایدماری كخ



برچسب ها : لوح گلی-برچسب ها : تخت جمشید-برچسب ها : آثار-برچسب ها : انگشت-برچسب ها : هخامنشی-

چه کسی می گوید که گرانی شده است؟!

چه کسی می گوید که گرانی شده است؟!


دوره ی ارزانیست ...!

          دل ربودن ارزان!

            دل شکستن ارزان!

                 دوستی ارزان است!

                          دشمنی ها ارزان!

                                چه شرافت ارزان!

                                        تن عریان ارزان!

                                      آبرو قیمت یک تکه ی نان!

                                           و دروغ از همه چیز ارزان تر
!

                                  قیمت عشق چقدر کم شده است ...

                                              کمتر از آب روان
!

                                    
و چه تخفیف بزرگی خوردست

                                             قیمت هر انسان

                                                                         

 "دکتر علی شریعتی "   


سی نصیحت زرتشت

 
1. آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر

2. قبل از جواب دادن فکر کن

3. هیچکس را تمسخر مکن

4. نه به راست و نه به دروغ قسم مخور

5. خود برای خود، زن انتخاب کن

6. به ضرر و دشمنی کسی راضی مشو

7. تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما

8. کسی را فریب مده تا دردمند نشوی

9. از هرکس و هرچیز مطمئن مباش

10. فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی

11. بیگناه باش تا بیم نداشته باشی

12. سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی

13. با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی

14. راستگو باش تا استقامت داشته باشی

15. متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی

16. دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی

17. معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی

18. دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی

19. مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی

20. سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی

21. روح خود را به خشم و کین آلوده مساز

22. هرگز ترشرو و بدخو مباش

23. در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند

24. اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده

25. دورو و سخن چین مباش و نزدیک دروغگو منشین

26. چالاک باش تا هوشیار باشی

27. سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی

28. اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری

29. با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد

30. مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشک پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی ماند

تـجــــــــاوز +فرتور(عکس)

 

هرجای دنیا که می رویم به تمدن چند هزار ساله مان می بالیم و با افتخار از کورش بزرگ ، داریوش بزرگ سخن می رانیم و اصفهانمان را نصف جهان می خوانیم . اما درعمل همگی (از دیدگاه من برخی) کمر به نابودی میراث های فرهنگی مان بسته ایم.

به گزارش بانکی دات آی آر وقتی مدیر و مسئول هیچ احترامی برای میراث فرهنگی کشور مان قائل نیست و هر روز خبری در خصوص تخریب و بی توجهی به آثار باستانی کشور منتشر می شود و در جراید و مطبوعات کثیر الانتشار خبر فروش املاک ثبت شده در میراث فرهنگی برای تاسیس کافی شاپ و رستوران سنتی مثل سایر املاک به چشم می خورد،دیگر چه انتظاری ازمردم می توان داشت.

به راستی چه جوابی برای آیندگان و فرزندانمان خواهیم داشت؟

تصاویر زیر خود گویای عمق فاجعه ایست که ته تنها به مرثیه ای غم بار می ماند که اگر به حال آن نگرییم جای تعجب دارد.

بقول حکیم توس سرانجام بد ما از بی خردی خود ماست.

منشور کوروش بزرگ که یادتان هست , بعد از سالها تلاش شهریور ماه سال 89 از موزه بریتانیا برای نمایش در ایران به موزه ملی رفت.حمید بقایی، که تا چند روز پیش بالاترین مقام در سازمان میراث فرهنگی بود، در عکسی که یکی از خبرگزاری ها نیز آن را منتشر کرده است، منشور کوروش بزرگ را بدون دستکش در دست گرفت.این در حالیست که تماس نداشتن دست افراد با آثار تاریخی به دلیل انتقال چربی بدن انسان، همیشه موضوعی بوده که کارشناسان حفاظت از میراث فرهنگی بر آن تاکید کرده اند.

 

برای دیدن فرتورها همچنین خواندن ادامه نوشتار به "ادامه مطلب" بروید

ادامه نوشته

جشن بهمنگان(بهمنجه)

**دوم بهمن برابر با ۲۲ ژانویه جشن بهمنگان برپارسیان مبارک باد**

 

بهمنگان یکی از جشن‌های ایرانی در بهمن روز از بهمن ماه برابر با روز دوم بهمن است.

جــشن بهمنگان در روز بهمن از ماه بهمن (دومین روز از بهمن ماه) واقع می‌شود. بهمن از واژه اوستایی وهومن(Vohuman) به معنی اندیشه نیک می‌باشد، وهومن یکی از امشاسپندان نزدیک به درگاه اهورامزدا می‌باشد. زرتشت برای دریافت پیام‌های اهورایی از وهومن یاری می‌گیرد. پاسبانی چهارپایان سودمند در عالم جسمانی به این امشاسپند واگذار می‌شود. از این رو زرتشتیان در جشن بهمنگان یا بهمنجه که در روز بهمن از ماه بهمن واقع می‌شود از کشتار حیوانات سودمند و خوردن گوشت آنان خودداری می‌نمایند و برخی از زرتشتیان پرهیز از خوردن و کشتار را در تمام روزهای بهمن ادامه می‌دهند.

این جشن حامی مردان درستکار می‌باشد.

     ایرانی  . . . ایرانی باش


رحلت حضرت ختمی مرتب پیامبر عظیم اشان اسلام رحمت اللعا لمین محمد مصطفی (ص)

و شهادت جانسوز کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع) و سلطان سزیر ارتضی حضرت علی بن موسی الرضا  (ع) بر عموم مسلمین جهان تسلیت باد

زبانحال حضرت زهرا(س):

ملک الموت مزن شعله به زخم جگرم
وای من گر تو مدارا نکنی با پدرم
صبـر کـن سیر ببینم رخ بابایم را
چه کنم سدّ نگاهم شده اشک بصرم
قسمت این بود که بالای سرش بنشینم
چشم بگشایم و جان دادن او را نگرم
وقت جان دادن خود گفت: مقدر این است
دو مـه و نیم دگر فاطمه را هم ببرم
ای پدر! مادر مظلومه من یار تو بود
من پس از رفتن تو جان علی را سپرم
با تن خسته و بازوی کبود از مسجد
قول دادم که علی را به سوی خانه برم
دست از دامن حیدر نکشم یک لحظه
گر بریزند همه اهل مدینه بـه سرم
قسمت این بود که بعد از تو بمانم بابا
تا که با دادن جان، جان علی را بخرم
به فدای سر یک موی علی باد پدر
گـر میـان در و دیـوار دهد جان، پسرم
جگرت سوخت به هر بیت که گفتی «میثم»
اجـر ایـن سـوختنت بـا احـدِ دادگرم