ایرانیان‌باستان چه‌ جواهری‌ را‌ بیشتر می‌پسندیدند؟

جواهرسازی صنعتی بود که 5هزار سال قبل ایرانی های باستان به آن علاقه داشتند و به عنوان یک شغل پرطرفدار سراغش می رفتند. وقتی هنوز دوره تمدن برنز بود و ساکنان شهر سوخته، از متمدن ترین مردمان جهان به شمار می رفتند.

باستان شناسان در کاوش شهر سوخته مهره هاي زیادی را پیدا کردند که از سنگ هاي لاجورد، عقيق، مرمر، فيروزه و ديگر سنگ هاي گرانبها و نيمه گرانبها ساخته شده بودند. سنگ هایی که تعداد زیادی از آنها از گورستان شهر به دست آمد و نشان داد که ایرانیان باستان در 5هزار سال قبل به جواهرسازی علاقه داشته اند. صنعتگران  این شهر از طلا و سنگ هاي گرانبها مهره هاي بسيار ظريف و شکيلي مي ساختند که استفاده تزييني داشت.

سيد منصور سيد سجادي سرپرست گروه باستان شناسي شهر سوخته در گفتگو با خبرنگار مهر در زاهدان می گوید: «مطالعه و آزمايش هاي انجام شده بر روي آثار به دست آمده از کاوش هاي شهر سوخته به شناسايي مشاغل گوناگون رايج در اين شهر چون دامداري، کشاورزي، معماري، مديريت، صيادي و شکار، سفالگري، فلزکاري، سنگ تراشي، تجارت و پزشکي کمک کرده است. اما يکي از مشاغل ساکنان شهر سوخته در دوران رونق و شکوفايي، مهره سازي و جواهر سازي بوده و مردم اين شهر چون جوامع ديگر به زيبايي و آراستگي ظاهر و باطن توجه داشته اند.»

او ادامه می دهد: «مهره سازان شهر سوخته، آماده سازي و ساختن انواع مهره ها از موادي مثل چوب، استخوان، گل، سفال، سنگ و فلز براي مراسم تدفين را برعهده داشته اند.»

به گفته سید سجادی، غنا و تنوع مواد باستاني و فرهنگي در شهر سوخته نسبت به بسياري از شهرهاي باستاني فلات ايران و سرزمين هاي همجوار بيشتر است و سلسله تپه هاي وسيع و کم ارتفاع محوطه تاريخي شهر سوخته واقع در 56 کيلومتري جنوب شهرستان زابل براي بسياري از باستان شناسان و علاقه مندان به تاريخ کهن جهان جذاب و ديدني است.



ایرانی ها چه جواهری را می پسندیدند؟


بيشتر اشياي زينتي پيدا شده در شهر سوخته با سنگ هاي نيمه بهادار وارداتي مانند لاجورد، عقيق و فيروزه که از معادن دوردست به اين شهر وارد مي شده ساخته شده اند. سنگ هاي لاجورد وارداتي توسط صنعتگران اين شهر به شي زينتي يا بلوک هاي تراشيده شده تبدیل و به سرزمين هاي دور دست آن سوي خليج فارس صادر مي شد. این طور که سرپرست گروه باستان شناسی شهر سوخته می گوید، اشيا و لوازم مدفون در قبور نشان دهنده درجه فقر، غنا و طبقه اجتماعي و در برخي موارد شغل، جايگاه و خواستگاه اصلي فرد است.



صنعتگران شهر سوخته قلوه سنگ هاي عقيق را از بستر رودخانه ها پیدا می کردند و مهره ها را ساييده و به اشکال متنوع استوانه اي، کروي و ديسک تبديل مي کردند. گردنبندها يا دستبندهاي کشف شده در شهر سوخته از ترکيب چند سنگ با رنگ هاي مختلف ساخته می شدند و در ساخت آنها بیشتراز مهره لاجورد، فيروزه و عقيق استفاده شده است.

با این حال، مقدار سنگ ها و مهره هاي فيروزه ای که در شهر سوخته پیدا شده، بسيار کمتر از لاجورد است. فيروزه هایی که استفاده می شدند، در اندازه هاي کوچک و حداکثر به بزرگي تخم پرندگان استخراج مي شده و نيازي به برش اوليه و قطعه قطعه شدن نداشتند.



نخستین مته های صنعتی

باستان شناسان در تعدادي از گورهای شهر سوخته نوک مته، اره، تراشه و قطعات نيمه تمام مهره ها و ابزارهاي لازم سنگ تراشي پیدا کرده اند. ابزارهایی که وقتی روی مهره های چوبی، سنگی و استخوانی به کار می رفت، زیورآلاتی با کاربردهای تزئینی و حتی مذهبی می ساخت.

سیدسجادی می گوید: «در شهر سوخته بيش از 200 نوك مته در زميني به مساحت 100 متر مربع از اتاق هاي دوره دوم استقرار جمع آوري شده و هزاران تراشه و خرده سنگ لاجورد و عقيق، چه به صورت مهره هاي شكسته و چه به صورت خرده ريزه، ديده شده است. علاوه بر آن تعداد 71 قطعه فيروزه كه حدود 20 درصد فيروزه هاي پيداشده شهر سوخته را تشكيل مي دهد نيز از همين قسمت جمع آوري شده است.»

دستگاه اداري و قضایی پارس

دستگاه اداري شاھنشاھي پارس شایستھ ترین تجربھ در سازمان حكومت شاھنشاھي است كھ خاورمیانھ، پیش از پیدا شدن امپراطوري روم، شاھد آن بوده است؛ این امپراطوري اخیر نیز سھم بزرگي از انتظام سیاسي و اداري شاھنشاھي قدیم ایران را بھ میراث برد. اگر چھ شاھان اخیر بیرحمي و تجمل پرستي فراوان داشتند، و در بعضي از قوانین آن زمان وحشیتي دیده مي شود، و بار مالیات بر دوش مردم بسیار سنگیني مي كرده، باید گفت، در برابر ھمة این معایب، از بركت دستگاه حكومت، نظم و امنیتي موجود بود كھ در سایة آن، با وجود مالیاتھاي سنگین، مردم ایالتھا ثروتمند مي شدند. در ایالتھا چنان آزادی اي وجود داشت كھ در ایالتھاي وابستھ بھ روشن ترین و پیشرفتھ ترین امپراطوریھا نظیر آن دیده نمي شود. مردم ھر ناحیھ زبان و قوانین و عادات و اخلاق و دین و سكة رایج مخصوص بھ خود داشتند، و پاره اي اوقات سلسلھ ھاي محلي بر آنان حكومت مي كردند. بعضي از ملت ھایي كھ  مانند بابل و فنیقیھ و فلسطین، خراجگزار پارس بودند، از این وضع كمال خرسندي را داشتند و چنان مي پنداشتند كھ اگر كار بھ دست سرداران و تحصیلداران بومي باشد، بیش از پارسیھا بیرحمي و بھره كشي خواھند كرد. دولت شاھنشاھي پارس، در زمان داریوش اول، از لحاظ سازمان سیاسي، بھ سرحد كمال رسیده بود؛ تنھا امپراطوري روم، در زمان ترایانوس، ھادریانوس، و آنتونینھاست كھ مي تواند ھمپایة شاھنشاھي پارس بھ شمار رود.

قوه عالیة قضایي در اختیار شخص شاه بود، ولي شاه غالباً عمل قضاوت را بھ یكي از دانشمندان سالخورده واگذار مي كرد. پس از آن، محكمة عالي بود، كھ از ھفت قاضي تشكیل مي شد. پایین تر از آن، محكمھ ھاي محلي بود كھ در سراسر كشور وجود داشت. قوانین را كاھنان وضع مي كردند و تا مدت درازي كار رسیدگي بھ دعاوي نیز در اختیار ایشان بود؛ ولي در زمانھاي متأخرتر، مردان و حتي زناني جز از طبقة كاھنان بھ این گونھ كارھا رسیدگي مي كردند. در دعاوي، جز آنھا كھ اھمیت فراوان داشت، غالباً ضمانت را مي پذیرفتند، و در محاكمات از راه و رسم منظم خاصي پیروي مي كردند. محاكم، ھمان گونھ كھ براي كیفر و جرایم نقدي حكم صادر مي كردند، پاداش نیز مي دادند و در ھنگام رسیدگي بھ گناه متھم، كارھاي نیك و خدمات او را نیز بھ حساب مي آوردند. براي آنكھ كار محاكمات قضایي بھ درازا نكشد، براي ھر نوع مدافعھ مدت معیني مقرر بود كھ باید در ظرف آن مدت حكم صادر شود؛ نیز بھ طرفین دعوي پیشنھاد سازش از طریق داوری می کردند تا نزاعی که میان ایشان است به وسیله داور و به صورت مسالمت آمیز حل و فصل شود.

چون رفتھ رفتھ سوابق قضایي زیاد شد و قوانین طول و تفصیل پیدا کرد گروه خاصی بنام "سخنگویان قانون" پیدا شدند که مردم در کارهای قضایی با آنان مشورت می کردند و برای پیش بردن دعاوی خویش از ایشان کمک می گرفتند.

براي جلوگیري از رشوه دادن و گرفتن و پاک نگاه داشتن دستگاه قضایي، این كار را از جنایتھاي بزرگ مي شمردند، و مجازات دھنده و گیرندة رشوه، ھر دو، اعدام بود. كمبوجیھ فرمان داد تا زنده زنده پوست یك قاضي فاسدي را كندند و بر جاي نشستن قاضي در محكمھ گستردند؛ آنگاه فرزند ھمان قاضي را بر مسند قضا نشانید، تا پیوستھ داستان پدر را بھ خاطر داشتھ باشد و از راه راست منحرف نشود.

يكي از پرشکوه ترين سلسله هاي تاريخ شاهنشاهي ايران..

سلسله اشكاني با همه بي عدالتي هايي كه در گذشته نسبت به آن شده ، يكي از بزرگترين سلسله هاي تاريخ شاهنشاهي ايران است . جاي شگفتي نيست اگر گفته شود كه، به اين سلسله بزرگ در تاريخ وطن بي عدالتي شده است . مدارك بسياري در دست است كه پس از آنكه اردشير بابكان توانست اردوان پنجم را با نيرنگ از پاي درآورد ، او و ديگر سلاطين ساساني كوشيدند كه آثار باقيمانده دوره سلطنت اشكاني را از ميان بردارند . دليل قاطع اين ادعا اين است كه ، در شاهنامه فردوسي كه بر مبناي كتابهاي دوره ساساني تنظيم گرديده ، اين دوره عظيم 475 ساله كه دراز مدت ترين دوره سلطنت يك سلسله در ايران است ، در 18 بيت خلاصه شده و حتي آنرا دوره ملوك الطوايف ناميده اند . همين بي اطلاعي از چگونگي تاريخ اشكانيان سبب گرديده بود كه ، تا چندي قبل كه بر اثر كشفيات و مطالعات جديد ، تاريخ اين سلسله روشن گرديد ، جمعي اشكانيان را غير ايراني بدانند . اين گمان نادرست گويا از آنجا سرچشمه مي گرفت كه، پادشاهان پارتي در اوايل سلطنت اين سلسله به كشور خود ، از هيچيك از سلسله هاي شاهنشاهي ايران پيش از اسلام كمتر و كوچكتر نبود ، و چه بسا كه اگر جز پارتهاي غيور در اين مدت دراز در ايران سلطنت مي كردند ، سير تاريخ ايران جز آن بود كه طي شده است . بزرگترين اقدامات و خدمات پارتها را مي توان به شرح زير خلاصه كرد :

1)      بيرون راندن سلوكيها از ايران و تأسيس يك سلسله ايراني ( با توجه به اينكه سلوكيها پيرو سياست اسكندر بودند كه مي خواست جهاني متحد بر مبناي تمدن يوناني ايجاد كنند ، كه لازمه آن از ميان بردن تمدن هاي درخشان ساير ملل از جمله ايران بود )

2)     جلوگيري از توسعه طلبي دولت روم كه خود را وارث اسكندر مي دانست . ( با توجه به اين اصل كه نيروي نظامي روم در اين دوره نيرومندترين ارتش جهان بود و لژيونهاي تربيت شده و با انضباط رومي در جهان مانند نداشت .

3)    سد كردن راه وحشيان بيابانگرد شرق و شمال كه بطور دائم و پي گير خاك ايران را براي رسيدن به غرب مورد حمله قرار مي دادند . در مورد اهميت اين عمل كافي است كه بدانيم اگر آنها در كار خود پيروز نمي شدند تمدن شرق و غرب يكجا پايمال مي شد . چنانكه قرن ها بعد اين حادثه در شرق بصورت حمله مغول و در غرب بصورت حمله اقوام نيمه وحشي ظاهر گرديد و قرون وسطي را ايجاد كرد .

و اما بزرگترين خدمت سلسله اشكاني

احياء روح ايرانيت بود كه بر اثر حمله اسكندر و حكومت جانشينان او ، رو به ضعف
مي رفت . جنگهاي پي در پي در سه جبهه شرق ، شمال و غرب روح سلحشوري و مقاومت در برابر مشكلات و حوادث را كه تا حد زيادي در ايرانيان از ميان رفته بود دوباره زنده كرد . اينكه پادشاهان اوليه اشكاني خود را طرفدار يونان مي خواندند امري سياسي بود . آنها وارث حكومت يوناني بودند . تشكيلات كشور بر دوش يوناني اداره مي شد، شهرها اساسا اقتصادي و اجتماعي يوناني داشت، و قومي كه تازه به سلطنت رسيده بود در برابر اين عوامل تنها شجاعت و جنگجويي داشت و نمي توانست به آساني تشكيلات را يكباره دگرگون كند . پادشاهان اشكاني مي دانستند كه در هم ريختن تشكيلات يك صد ساله سلوكيان سبب آشفتگي و هرج و مرج خواهد شد . به همين سبب با روش عاقلانه خود نه تنها تمدن موجود را از ميان نبردند ، بلكه به مرور چنان تمدن ايراني را جايگزين آن كردند كه بزودي اثري از آن بر جاي نماند و تمدن جديد پايه و اساس تمدن درخشاني شد كه بعدها در زمان سلطنت ساسانيان چشم جهان را خيره ساخت . در كار توسعه اقتصادي دولت پارت از خدمتگزارترين سلسله هاي تاريخ ايران است . با مرگ اسكندر مقدوني ، ميراث او پس از مدتي كوتاه
تقسيم شد و در سراسر متصرفات او هرج و مرج و راهزني بخصوص دزدي دريائي رواج يافت . براي ادامه حيات اقتصادي ، و ايجاد ارتباط شرق و غرب ، دولت روم با تسلط بر مديترانه و تصرف سوريه امنيتي ايجاد كرد . ظهور دولت مقتدر پارت نيز قسمت عمده ديگري از راه شرق به غرب را امنيت بخشيد . به اين ترتيب كاروانهاي حامل ابريشم، ادويه، عاج، احجار كريمه، عطر و ساير اشياء تجملي از هند و چين عازم غرب گرديد و ايران در اين ميان وظيفه ميانجي را انجام مي داد . در سراسر امپراطوري وسيع اشكاني مراكزي براي تجارت ترانزيت و وسايل حمل و نقل زميني و همچنين تشكيلات حمل و نقل دريايي ايجاد گرديد . جاده هاي ايران هيچگاه مانند زمان اشكانيان خوب نگاهداري و نگاهباني نمي شد . در سراسر راه كاروانهاي تجارتي ، كه از چين و هند به ايران مي آمد كاروانسراها، چاههاي آب، مراكز پليس و ايستگاه هاي تعويض اسب ايجاد گرديد . ماليات حاصله از اين دستگاه منظم تجارتي ، قسمت بزرگي از درآمد دولت ايران را تشكيل مي داد . از همين راه ارتباط بود كه درختان، گياهان و پرندگان جديد از ساير كشورها مانند چين به ايران وارد مي گرديد . در حكومت اشكانيان مجلس مهستان كه از سران و بزرگان قوم تشكيل مي شد بر كار حكومت نظارت مي كرد و آزادي مذهب در كشور حكمفرما بود . آخرين افتخار سلسه نيرومند پارت اين است كه هرگز در برابر يك حكومت بيگانه به زانو در نيامد ، بلكه هنگام انقراض ، كشور را در حاليكه حتي يك وجب از مرزهاي خود را از دست نداده بود، بيك سلسله ايراني ديگر تحويل داد .

ورزش در ایران باستان

ورزش در ایران خود یک تمدن غنی محسوب میشود . تاریخدان در اینجا به ئگوشه ای از این تمدن میپردازد:

• چوگان

بازی چوگان از زیباترین ورزشهای ایران باستان است. ورزشی است شادی بخش و شورانگیز، آمورنده، که جسم و جان را نیرومند می سازد.

چوگان، ورزش ایرانیان باستان

 

  ز چوگان او  گوی  شد ناپدید                 تو گفتی سپهرش همی برکشید.

                                                                                                              «فردوسی»

 

بازی چوگان از کهن ترین و زیباترین ورزش های ایران باستان است. چوگان ورزشی است شادی بخش و شورانگیز، آمورنده، که جسم و جان را نیرومند می سازد. و دارای این خاصیت بوده که به عنوان نخستین ورزش دسته جمعی (تیم به تیم) شناخته شده است. ورزشی که در آن برعکس ورزش های زمان پیدایش آن ها در عهد کهن، نبرد انسان ها علیه یکدیگر نبوده بلکه نبرد بر سر «توپ» یا «گوی» صورت گرفته است.

چوگان یک سنت فرهنگی ایرانی و بخشی از سنن و میراث و هنر ایرانی است که قدمت آن به بیش از 2500 تا 3000 سال قبل در این سرزمین می رسد، آغاز و سرمنشأ پیدایش این ورزش به عهد باستان تعلق دارد و نام چوگان نیز از آن دوران به یادگار مانده است. زمینه پیشرفت و ترقی این ورزش از زمان حكومت هخامنشیان در ایران شروع شده است. در زمان ساسانیان نیز همانند هخامنشیان ورزش با گوی و چوگان به منظور کسب آمادگی نظامی و سرگرمی معمول و متداول بوده است، حتی در آن زمان میدان هایی نیز برای تماشا و برگزاری مسابقات چوگان ساخته بودند که بیشتر مسابقات جنبه اشراف زادگی داشت و خسرو پرویز برای تماشای مسابقات می رفت. در پایان مسابقات نیز جوایزی اهدا می کردند . با حمله مغول ها به ایران این ورزش توسط آنان فراگرفته شد و گسترش یافت با گذشت زمان این ورزش توسط مغول ها به شبه قاره هند و از آن جا به کره و ژاپن رفت. بازی چوگان احتمالاً از ایران و از طریق راه ترکستان و تبت در سالهای میان 660 و 700 به چین راه یافته است . در زمانی كه انگلیسی ها به هندوستان رفتند و آن جا را به تصرف خود درآوردند، پس از آشنایی با ورزش چوگان و جذابیت آن موجب معرفی این ورزش به اروپاییها و آمریکای شمالی شدند و در واقع پایه گذار قوانین چوگان انگلیسی ها می باشند که بعدها انجمن چوگان آمریکا و انجمن چوگان آرژانتین برای آن قوانینی وضع کردند که همگی آنها در مبنا و اصول اولیه مشترک می باشند و فرق چندانی با همدیگر ندارند.

 

رد پای چوگان را می توان در جای جای تاریخ کهن ایران زمین دید و گواه این ادعا در نزد شاعران و آثار تاریخی ایران زمین است. چوگان بازی از قرن دهم تا دوازدهم احتیاجی به ذکر ادبیات شعرای این قرون ندارد و آثار تاریخی ای که بر این ادعا مهر تأیید می گذارد «تنگ چوگان» نزدیکی شهرستان کازرون است که از قدیمی ترین میادین چوگان ایران به شمار می رود ولی قدیمی ترین آن میدان چوگان «نقش جهان» در شهر اصفهان است که دروازه های سنگی آن در شمال و جنوب میدان نقش جهان خود نمایی می کنند و ابعاد آن سرمشق همه محوطه های چوگان در سراسر جهان شده است و به عنوان بزرگترین میدان چوگان ایران در زمان صفویه دارای شهرت جهانی است که قدمت آن به 900 سال می رسد . قدیمی ترین اثر از چوگان را می توان در كتاب «كارنامه اردشیر بابكان» كه به زبان پهلوی و در قرن دوم و سوم میلادی نوشته شده است، یافت. چوگان بازی از دوره ساسانی تا اکنون در متون فارسی مطرح بوده است، اما در میان منابع فارسی، قابوس نامه عنصرالمعالی (قرن 5 هجری) و آداب الحرب و الشجاعه اثر فخر مدبر (قرن 7 هجری) بیشتر از همه در خور توجه هستند. قابوس نامه 44 باب دارد که «عنصرالمعالی» باب نوزدهم قابوس نامه را باب «چوگان زدن» نام نهاده است. «فخر مدبر» مستقیماً به بازی چوگان اشاره نکرده است اما برای اسب چوگان مسیری ترسیم کرده است متشکل از مثلث های بدون قاعده به هم پیوسته. اسب باید به تاخت این مسیر را طی کند و بر فراز ساق مثلث، چون به زاویه می رسد روی دو پا بچرخد و از ساق دیگر مثلث فرود آید. در حالی که در حدود هزار سال ادبیات فارسی از توصیف بازی چوگان خودداری کرده است و تمام منابع فارسی تکنیک ها و شیوه انجام بازی و وسایل و لباس و شرایط بازیکنان را به روشنی بازگو نکرده اند برای نمونه در شاهنامه شمار بازیکنان چوگان چهارده تن گفته شده در حالی که قابوس نامه شمار بازیکنان را هشت تن عنوان کرده است، در قرن دهم و یازدهم هجری «شاردن» و نقاشان ایرانی شکل گوی و چوگان و لباس سواران و اندازه میدان را مشخص کردند.

نظامی در «شرف نامه» داستانی را به نظم کشیده است که درآن زمانی که اسکندر آهنگ یورش به ایران را می کند، داریوش سوم گوی و چوگانی برای او می فرستد و به خوارداشت او می پردازد. در تاریخ بلعمی نیز به گونه ای به این پُرسمان پرداخته شده است و پیغام داریوش سوم به اسکندر چنین آمده:

«تو کودکی, اینک چوگان و گوی فرستادم, بازی کن و ز ملک دست بازدار...» (تاریخ بلعمی, ص 695)

 

«هرودوت» نویسنده یونانی در مورد تعلیم و تربیت ایرانیان دوه باستان به این نکته اشاره می کند که در رأس برنامه های آموزشی ایرانیان به فرزندان خود اسب سواری، تیراندازی و راستگویی قرار داشته است و بازی چوگان مانند شکار کردن جزو تعلیمات فنی جنگی برای کسب آمادگی جسمانی و تقویت بنیه نظامی جنگجویان به کار گرفته می شد، در ضمن شروع بازی های رسمی با تشریفات خاص و ساز مخصوص به خود بوده است . «گزنفون» در مطالعات خود به ورزش های متداول در ایران باستان همچون چوگان بازی، کشتی گیری، اسب سواری، پیاده روی، دو، تیراندازی پیاده و سواره، زوبین افکنی، شمشیر بازی، پرش و شنا اشاره می کند و در مورد اسب و اسب سواری خاطر نشان می سازد که فراگرفتن فنون اسب سواری جزئی از قوانین کشوری و لازمه بوده است.

این ورزش نشاط انگیز و پر جاذبه در طول تاریخ خود چنان در ایران متداول و مرسوم بوده است و مردم به بازی و تماشایش علاقمندی داشته اند که تأثیر تماشای آن از اشعار رودکی گرفته تا اشعار دوران صفویه و زندیه مشهود و نمایان است، در شاهنامه فردوسی به طور مکرر از گوی و چوگان از دوران کیانیان تا ساسانیان سخن به میان آمده است که در هیچ یک از تمدن های جهان چنین آثاری یافت نمی شود. خسرو پرویز شاهنشاه هخامنشی روزهای هر ماه را به چهار بخش قسم نموده بود تا هم به کارهای لشکری و کشوری و هم به اوقات فراغت و تفریح و سرگرمی بپردازد. وی نخستین بخش از روزهای هر ماه را به چوگان بازی و تیراندازی اختصاص داده بود حتی برای این کار نیز از متخصصان و استادان نامدار بهره می جست.

• کشتی و پهلوانی


کشتی و پهلوانی دو پدیده نیرومندی است، یکی جسمی و دیگری معنوی.
گواینکه هر پهلوانی استاد کشتی است ولی هر استاد کشتی را نمی توان پهلوان دانست.چون لازمهء رسیدن به مقام پهلوانی انجام کارهای معنوی و اخلاقی است. کشتی یکی از ورزشهای بسیار کهن ایران است که گذشته آن، براساس نوشتارها و حماسه های ملی ما، به حدود شش هزار سال پیش از میلاد می رسد. چنانکه فردوسی حماسه سرای بزرگ، رستم، گیو، گودرز،... را از آن دوران می داند، که همگی قهرمانان کشتی و از پهلوانان و سرداران نامی ایران بوده اند.
گزاف گویی نیست اگر بگوییم که به ندرت پشت پهلوان سرداران ایران به خاک رسیده باشد. و این از یمن آموزش عالی فن کشتی و وجود استادان و پهلوانان ایران است که شاگردان را با دقیق ترین روشهای این فن می آموختند.
کشتی و زورآزمایی، نخستین و طبیعی ترین ورزشهای ایران باستان است که از کودکی در سر هر کوی و بازار انجام می شده است.کشتی گیران حرفه ای که خواهان رسیدن به درجه استادی و مقام پهلوانی بودند پس از آموختن آیین کشتی با رعایت اصول فنی، در برابر تماشاگران، کشتی می گرفتند. کشتی نوجوانان را استادان کشتی هر کوی آموزش می دادند و در میدان شهر که محل گردآمدن مردم بود و یا در زورخانه های محل، در نزد پهلوان شهر، فنون و آیین کشتی را به ایشان می آموختند.
آموزش کشتی گیران آزموده و کهنه کار را پهلوانان شهر به عهده داشتند که با آیین های ویژه در زمانهای مشخص زیر نظر ایشان انجام می شد تا به درجه کمال می رسیدند و آنگاه پس از آزمایشهای فنی و عملی استاد کشتی می شدند. از چگونگی دقیق آموزش کشتی، آیین نامه ها و کشتی ابزارهای ایران باستان سندهای زیادی در دست نیست. بنابرآنچه در نگارها، سنگ نگارشها و حماسه نامه ها به ویژه در شاهنامه دیده می شود، گویا کشتی گیران حرفه ای هنگام مبارزه کمربند می بستند که در میان آن حلقه ای وجود داشته، و در آغاز کشتی مبارزان کمر یکدیگر را می گرفتند. فردوسی چنین می گوید:

به کشتی گرفتن نهادند سر گرفتند هردو دوال کمر

پهلوانی:

در ایران باستان نام پهلوانی به کسی می گفتند که در بیشتر ورزشهای میدانی و جنگی کارآزموده باشد، و از فنون سواری، تیروکمان و نیزه، گرز و زوبین و به ویژه کشتی سرآمد باشد، و بتواند سپاه و کشور خود را در مبارزه با دشمنان پیروز و سرافراز کند. اینگونه یلان در زمان صلح، پهلوان کشور و در هنگام نبرد سرداران سپاه بودند، که هم نیرو و هم غرور ملی و میهن پرستی داشتند.
پهلوانان نامی سالی یکبار در نزد شاهنشاه برای گرفتن مقام پهلوانی اول کشور که جهان پهلوان نامیده می شد، کشتی می گرفتند و این نام یکی از درجه های عالی ارتش به شمار می رفت. چنانکه سام، زال، گیو، رستم، ... همگی جهان پهلوانان و فرماندهان سپاه ایران بوده اند.
پهلوانی در ایران باستان مکتبی است معنوی که جزء نیرومندی تن هدفهای والاتری را دربرداشته و بر پایه علمی و فلسفی قرار گرفته است. که کمال شناخت، خوی های اخلاقی، جوانمردی، میهن پرستی و دستگیری از درماندگان از موارد اصلی آن است.



• شطرنج

نمونه ای از ورزش فکر در ایران باستان، رواج بازی شطرنج است. به موجب آثاری که از کاوشهای باستان شناسی به دست آمده است، شطرنج در ایران باید سابقه ای کهن داشته باشد. چنانکه در زیر جام هخامنشی که از خرابه های حسنلو پیدا شده، نقشی از شطرنج دیده می شود. که در بخش زیرین کاسه، نقش مربع شطرنج مانندی که از یک طرف دارای 10 خانه و طرف دیگر 9 خانه است، وجود دارد.
شکی نیست که شطرنج در آغاز بگونه امروزی نبوده و مهره های آن نیز اشکال دیگری داشته و رفته رفته دگرگون شده و به شکل امروزی درآمده است.
یک گونه نقش نیز در بشقابهای گلی پیدا شده در سیلک کاشان، دیده شده است. آنچه مشخص است شطرنج یک ورزش فکر در دوره ساسانی به شمار می رفته و آن بازی شاهان، بزرگان و دانشمندان بوده است.
امروز شطرنج از ورزشهای فکری جهان می باشد که هزاران نفر دوره های آن را می گذرانند و قهرمانان بزرگی هرساله پا به عرصه شطرنج نوین می گذارند.


این هم یک شطرنج ایرانی:

کی از کهن ترین مجموعه های زیبای شطرنج کشورمان در نیشابور کشف شده که ظاهرا متعلق به قرن دوازدهم یعنی حدود نهصد سال پیش است. اما با این وجود این مجموعه شگفت انگیز و ارزشمند در بخش هنری موزه متروپولتن نیویورک نگهداری می شود!

منابعی که این روزها در دسترس است، ابداع شطرنج را به کشور هندوستان نسبت می دهند و این بازی را اصالتا هندی می دانند. با این وجود، شواهد و مدارک نشان می دهد که شطرنج در ایران هم قدمت تاریخی داشته و در شاهنامه فردوسی هم شرحی از آن ارائه شده است.

این مجموعه باستانی ایرانی یکی از کهن ترین و کامل ترین مجموعه های شطرنج  است که از دوران کهن و از نیاکان ما به میراث رسیده است. این مجموعه نفیس شامل هفده مهره فیروزه ای و پانزده مهره  بنفش رنگ است.

در توضیح اشکال این مهره ها باید گفت:

مهره شاه به صورت تخت شاهی مکعبی شکل در میان میدان نشان داده شده است.

مهره وزیر به صورت تخت کوچکتر و کروی شکل کار شده است.

مهره فیل با پایه استوانه‌ای و سر مسطح با دو برآمدگی به نشانه عاج های فیل کار شده است.

مهره اسب نیز با پایه استوانه‌ای که جلوی آن با برآمدگی مثلث شکلی به عنوان صورت اسب دیده می شود.

مهره رخ یا قلعه با پایه مستطیل شکل است که در بالای آن شیاری به شکل نماد قلعه کار شده است.

مهره پیاده نظام یا سرباز  هم به شکل مهره های کوچک گنبدی شکل با یک برآمدگی در بالای آن کار شده است.

آرامگاه حکیم ابوالقاسم فردوسي در طوس

فردوسى، بزرگ‏ترين حماسه سُراى ايران و يكى از حماسه سرايان بزرگ جهان است. وى در سال 319 يا 320 ش برابر با سال 329 ق در طوس متولد شد. شهرت جهانى فردوسى، به خاطر كتاب شاهنامه است كه وى سرودن آن را از دوران جوانى آغاز كرد، تا پايان عمر، بارها آن را بررسى و ويرايش كرد و بر غناى آن افزود. شاهنامه، گنجينه ميراث هزار ساله ملت و كشور ايران و دايره‏المعارف فرهنگ و تاريخ ايرانيان است. آن گونه كه فردوسى مى‏گويد، سرودن شاهنامه، سى سال طول كشيد. اين اثر جاويدان فردوسى كه در شمار بهترين آثار حماسى عالم است، در حدود پنجاه هزار بيت دارد و تاكنون به زبان‏هاى مختلف دنيا ترجمه شده است. شاهنامه فردوسى بر اثر نفوذ شديدى كه در ميان طبقات مختلف ايرانيان يافت، در همه ادوار تاريخى بعد از قرن پنجم هجرى مورد توجه بود چنانكه همه شاعران حماسه گوى ايرانى تا عهد اخير تحت تاثير آن بوده و از آن پيروى كرده‏اند.












معرفی کتاب

رمانهای زیبای تاریخی

با قلم سحّار نویسنده توانا استاد مرتضی صفری

برای آشنایی بیشتر با سلسله پر افتخار هخامنشیان

در قالب داستانی جذّاب و شور انگیز

سفری به اعماق تاریخ زرّین کشور عزیزمان ایران

مطالعه این کتابها را برای کسانی که قلبشان برای ایران می تپد تو صیه می کنم

 ۱- رمان شاهزاده امی تیس (نگینی گمشده در تاریخ کهن ایران باستان)

۲-من پارمیس هستم فرزند بردیا

۳-پریساتیس شمشیر خدایان

 

 

شاهزاده امي‌تيس

 

 

 فرزند بردیا: داستانی جذاب براساس زندگی داریوش کبیر، خشایارشاه و تاریخ گهربار ایران

از استاد صفری کتاب زیبا و پر محتوای ملک طاووس هم منتشر شده که دوستان عزیز را به مطا لعه آن تو صیه می کنم

مقبره هخامنشی

در شمال غربی ممسنی، دخمه بزرگی در ارتفاع 300 متری کوهی قرار دارد که دارای دو اتاق است. ورودی آن با دو نیم ستون تزیین شده است. بالای ستونها 7 آتشدان با معماری هخامنشی بر روی سنگ حجاری شده اند. از اینرو، این گور دخمه را به هخامنشیان و یا مادها نسبت میدهند.

البته برخی از کارشناسان احتمال میدهند که این مقبره، یا متعلق به آریوبرزن، سردار بزرگ هخامنشی میباشد و یا متعلق به آریامنه، جد داریوش بزرگ میباشد.

اصابت نارنجک دستی به آرامگاه کوروش بزرگ

 

عکس از خبرگزاری میراث فرهنگی- محل اصابت نارنجک دستی

 

     به گزارش خبرگزاری میراث فرهنگی: "چهارشنبه 30 اسفند ماه هنگام تحویل سال نو، جمعیت زیادی به پاسارگاد، مقبره کوروش رفته بودند که ناگهان فرد ناشناسی دیوار پشتی آرامگاه کوروش را با نارنجک‎های دستی که آن را برای چهارشنبه سوری درست می کنند، مورد اصابت قرار داد. پس از انفجار نارنجک، بخشی از بدنه آرامگاه سیاه شد. "

شرمت باد ای دستی که بد بودی بدتر کردی!

      متاسفانه کم توجهی به آثار تاریخی کشور از سوی دولت کم نیست حالا حمله ی احمق ها هم به آن افزوده شده است.

    فرد احمقی که مرتکب این خیانت شده است هم دستگیر نشده و این تشویقی است برای ادامه ی چنین حماقت هایی!

      حال انجام این قضیه به خاطر چه موضوعی بوده مبهم است: آیا یک حماقت و جوگیری فردی بوده است؟ آیا جریان های پانترکیسم و پانعربیسم این کار را کرده اند؟ یا این که دست عاملان کسانی که علیه ایران پرستی موضع می گیرند(!) در کار بوده است. (جدیداً سیاستمدارای ایرانی بخاطر کسب قدرت یاد کوروش و ایران افتاده اند ولی آیا باید جور مخالفت با اونا رو آرامگاه کوروش بزرگ بپردازه؟)

     اگه آرامگاه کوروش؛ پدر ایران زمین در هر کشوری بود هم اینجوری ازش محافظت می شد؟ آیا باید آرزو می کردیم این را نیز شاه گربه های قجری به اروپاییان می فروختند تا دستکم در آن جا خوب ازشان نگهداری شود؟

     بی شک این لکه ی سیاه به جای مانده روی آرامگاه نه لکه ی ننگ وطن فروشان و احمقان که لکه ی ننگی است بر ما در جهت پاسداشت از ارزش های تاریخی مان

متاسفم

 

بابک خرمدین

بابک خرمدین
دراین قلعه
آزادی و استقلال
سنگر گرفته بود


 
   

 این، شاید زیبا ترین و گویا ترین تصویر از قلعه بابک در آذربایجان باشد. دژ تسخیر ناپذیر بابک خرمدین در برابر یورش اعراب، برفراز بلندترین نقطه کوه.

برخی پدیده های اجتماعی را بهتراست در هفت توی راز و رمز و اشاره نپیچاند و مغزکلام را در ارتباط با آن گفت. ماجرا بزرگذاشت و مراسم سالانه بابک خرمدین و عزم هزاران و به تعبیری دهها هزار تن برای عبور از لابلای صخره ها و رسیدن به این قلعه نیز، از این جمله است:

بابک خرمدین، نه یگانه، بلکه از جمله نمادهای استقلال و میهن پرستی ایرانیان است. درمقابل اعراب ایستاد و از ایران و ایرانیت دفاع کرد. در دوران اخیر که حاکمیت جمهوری اسلامی ملی گرائی و ایرانیت را در سایه انترناسیونالیسم اسلامی و عربیت قرار داده و استبداد دینی را ابزار آن ساخته، بابک خرمدین چهره و معنای نوین و تازه ای یافته است. مردم با صراحت نمی گویند حرف حسابشان چیست و حاکمیت نیز با صراحت نمی گوید با چه چیز مخالف است؛ اما لُب کلام این است:

ایرانی از هویت خویش می خواهد دفاع کند و با استبداد مذهبی سر ستیز دارد و حاکمیت استبداد دینی را ابزار حاکمیت کرده و خود را به بهانه اسلام به اعراب چسبانده است. مردم هر سال از دامنه این کوه و با عبور از سد نیروی انتظامی و امنیتی و سپاهی به دشواری خود را تا قلعه بالا می کشند تا عزم خود را برای آزادی و رهائی از فرهنگ عربی به حاکمیت نشان دهند و حاکمیت نیز با آنکه به روی خود نمی آورد، با عده و عُده نظامی وانتظامی و امنیتی که هر سال برای 10 روز در جاده های منتهی به این قلعه و در پای آن بسیج می کند به مقابله با این خواست ملی بر می خیزد.

اما، این ماجرا روی دیگری هم در این سال ها یافته که آن را هم باید گفت:

عده ای هوس کرده اند این اسب راهوار را وارونه سوار شوند. یعنی می خواهند این مراسم و نمایش ملی دفاع از استقلال و آزادی و فرهنگ و زبان ملی را تبدیل به وابستگی به ترکیه و جمهوری آذربایجان کنند. دُهل و بوق و پرچم ترکیه را می برند بر فراز این قلعه و بجای اعلام حمایت از هویت ملی و استقلال کشور، اعلام هویت ترکی و وابستگی می کنند. شاید یکی از کاندیداهای رد صلاحیت شده تبریز در دوره های گذشته مجلس شورای اسلامی بنام "چهرگانی" را بتوان موتور این حرکت دوم نامید. سلطنت خواهان و اهل استبداد گذشته نیز، اغلب زیر همین پرچم جمع شده و طبع اسرائیل پسند آنها، حالا ترکیه پسند شده است!

بدین ترتیب، آنها که استبداد دینی و چسبیدن به اعراب، به بهانه زبان قرآن (عربی) را در حاکمیت دنبال می کنند، به همین حرکت دوم  استناد کرده و بگیر و ببند سالانه در اطراف قلعه بابک و جاده های مرتبط با آن را راه می اندازند، حال آنکه اکثریتی که می خواهند به قلعه بروند و علیرغم هر دشواری که حاکمیت فراهم می کند می روند، حرفشان چیز دیگری است. حاکمیت نیز آزادی سیتزی را زیر پوشش مقابله با تجزیه طلبی و تبلیغ بیگانه ( ترکیه و جمهوری آذربایجان) پنهان می کند!

اینکه دختر و پسر با هم می روند به قلعه، ساز می زنند و ارزش های دینی را پایمال می کنند، حجاب زنان کج است، موی مردان بلند است و ... همه اش بهانه است. درد چیز دیگری است!

 

   

 

 

سماع قلم در آثار هنرمندان

سماع قلم در آثار هنرمندان

alt

 

alt

 

alt

alt