پول رسمی ایران (سكه داریك) دو هزار و پانصد و چهارده ساله شد

 


برپایه تالیفات مورخان یونان باستان و بررسی‌های بعدی مستشرقین اروپایی و تطبیق تقویم‌ها، پول رسمی ایران (سكه داریك) در ژانویه سال‌جاری (سال 2010) 2 هزار و 514 ساله شده است.

 داریوش بزرگ دستور ضرب این سكه را در نخستین ماه زمستان سال 504 پیش از میلاد داده بود. سكه های داریك (گرفته شده از نام داریوش) كه تا پایان عهد هخامنشیان رایج بودند وزنی تقریبا برابر داشتند و از این لحاظ (ضرب سكه هموزن و هم عیار و متحد الشكل)، ایران پیشرو سایر ملل است. نقش تصویر رئیس کشور بر یکطرف سکه نیز از زمان داریوش مرسوم شده است. بسیاری از كشورها نام پول ملی خود را از اسامی تاریخی گرفته اند، مثلا پول ونزوئلا از نام سیمون بولیوار، تاجیكستان از نام سامانیان (سامانی) و ... ولی نام پول ملی ما، ریال، از اسپانیا است!. چرا ما نباید پول ملی خود را به نام باستانی اش «دارا (داریك)» بازگردانیم؟! یكی از غفلت های پهلوی ها نیز در دوران سلطنت همین بود. اینان مراسم دو هزار و پانصدمین سال تاسیس دولت مركزی ایران را برگزار كردند، ولی نام پول ملی را به اسم باستانی اش باز نگردانیدند ...

 سکه‌های زر را دریک (داریک) و سکه‌های سیم را شِکِل (سیگلو) می‌گفتند. وزن دریک ۸٫۴۲ گرم و و وزن شِکِل ۵٫۶۰ گرم بود. عیار سکه‌های دریک بسیار بالا بود و با آزمایش روی نمونه‌های به دست آمده معلوم شده‌است که فلزش تنها ۳٪ آلیاژ ‌داشته‌ است. این خلوص بالا باعث رواج این سکه شد و همواره سکه‌های طلای هخامنشی به شدت در جهان معتبر بودند. در اواخر دوران هخامنشی دودریکی هم ضرب شد. کیفیت سکه‌های زر در تمام دوران هخامنشی ثابت ماند.

جالب است بدانید كه كتیبه های به دست آمده از تخت جمشید به ما می گویند كه مزد استادان صنعتگر و هنرمند كه در تخت جمشید كار می كردند، چه ایرانی و چه غیر ایرانی، هر پنج روز یك داریك بوده كه مزد بسیار قابل توجهی است، خصوصآ وقتی كه بدانیم همان موقع قیمت یك گوسفند یك سیگلو برابر با یك بیستم داریك بوده است. و این در حالی است كه برای ساختن یك هرم یا معبد در مصر تمام مردان مصری به بیگاری گرفته می شدند و به آنها مزدی داده نمیشد.

جام مارلیک


جام مارلیک جامی از زر ناب و به ارتفاع ۱۸ سانتی متر است. ارتفاع نقش‌های برجسته جام به ۲ سانتیمتر می‌رسد. نقش میانی جام درخت زندگی‌ است که در هر دو سوی درخت ۲ گاو بالدار است که از درخت بالا می روند. هویت ایرانی‌ سازندهٔ این جام از نمایش نیم رخ بدن حیوان‌ها و سر آنها از رو به رو آشکار است. در کفّ این جام گلی‌ نقش بسته که در وسعت آن یک خورشید با شعاع منظم نقش بسته است.

تپه مارلیک یکی از 5 تپه باستانی است که در دره گوهررود در روستای نصفی واقع شده‌اند  دره‌ای خوش آب و هوا که برای سال‌ ها محل سکونت اجداد ثروتمند گیلانی ‌ها بوده. برای رفتن به این تپه  وقتی به ابتدای میدان شهر توتکابن رسیدید جاده سمت راست مستقیم شما را به این تپه می رساند
در پاییز سال ۱۳۴۰ش ، هیاتى به سرپرستى دکتر عزت‌ الله نگهبان جهت بررسى و تحقیق عازم روستای تاریخی نصفی، منطقه رحمت‌ آباد رودبار شد . این حفارى که به مدت ۱۴ ماه از پاییز ۱۳۴۰ تا آخر پاییز ۱۳۴۱ ادامه داشت ، منجر به پیدا شدن ۵۳ آرامگاه به طور منظم و پراکنده در سطح تپه شد . این  آرامگاه‌ ها عموما از سنگ و گل ساخته شده بودند .
در ساخت این آرامگاه ‌ها از تخته سنگ‌ هاى بزرگ طبیعى که در سطح تپه وجود داشته، استفاده ‌شده . در بعضى قسمت ‌ها هم از سنگ‌ هاى زرد رنگى استفاده شده که از  ۱۵کیلومتر دور تر و از دره گوهررود به این محل انتقال یافته‌‌اند.
حفاری تپه مارلیک برای دکتر نگهبان و همکارهایش یک دردسر بزرگ بود، تهمت ها و دردسر هایی که باعث دادگاهی شدن دکتر و همکارهایش کشید ؛ دردسری بزرگ که به نتیجه ‌اش می ‌ارزید .
از این منطقه تعداد زیادی ظروف و اشیای سیمین و زرین به دست آمده که نشانگر ثروت فراوان ساکنان آن است . قدمت این آثار به حدود 3 هزار سال پیش یعنى اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره اول پیش از میلاد مسیح مى ‌رسد .
ماردی‌ ها اقوام ساکن مارلیک مردگان‌ شان را با لباس رسمى و تزئینات کامل روى تخته سنگ و به پهلو قرار مى ‌داده‌ اند . در این حالت زانو ها اندکى خمیده می ‌شدند . همراه مردگان ، ظروف تشریفات مذهبى ، مجسمه ‌ها ، زیور آلات ، اسلحه ، ابزار و ادوات ، ظروف و ادوات آشپزخانه ، مدل و نمونه ادوات مختلف و اسباب ‌بازى کودکان دفن مى ‌شد . این امر نمایانگر هویت و حرفه صاحب آرامگاه و عقاید مذهبى اقوام ساکن در محل بود.

 
به جز این اشیا ، آثار و ادوات جنگى از جنس مفرغ مانند : خنجر ، پیکان ، سر نیزه و نیز وسایل تزئینى مانند : گوش پاک ‌کن ، ناخن پاک ‌کن ، گوشواره ‌، دستبند ، گردنبند ، پیشانى ‌بند ، مو بند ، سنجاق سر و همچنین ادوات و وسایل مورد استفاده نظیر ظروف ، دوک نخ ریسی ، دیگ ، ملاقه ، سیخ کباب ، ظروف سفالین ، پیکرک‌ ها و مجسمه ‌هاى سفالین و فلزى در مارلیک یافت شده‌ اند . وسایل رزمى مانند : خنجر ، شمشیر ، سرنیزه ، سرگرز ، مچ بند ، بازوبند رزمی و تیردان مفرغى بیانگر جنگجو بودن این اقوام است.
یکی از کشفیات مهم این تپه ، 2 مهر استوانه ‌ای است که روی آنها به خط میخی نقش شده است . این مهر ها به باستان‌ شناسان برای تشخیص خط و تاریخ  مارلیکی ‌ها بسیار کمک کرده است .

گنجینه نفیس مارلیک
در کرانه شرقی سفیدرود دره زیبایی به نام گوهر رود در دهکده نصفی وجود دارد که به علل حاصلخیزی خاک ، ملایمت هوا و رطوبت و بارندگی کافی از بهترین نقاط این ناحیه به شمار می رود . در وسط دره ی گوهر رود  ، رودخانه ای به همین نام جریان دارد که از شعبه های کوچک سفید رود است .
در دره گوهر رود تپه های کوچک و بزرگی به چشم می خورد که مربوط به دوره های باستانی است و تپه مارلیک یکی از مهم ترین آن هاست . این تپه در محلی به نام چراغعلی تپه ( مالک قدیمی آن ) شهرت دارد . تپه های باستای گوهر رود از جمله مارلیک بقایای یک تمدن باستانی فراموش شده ای را در دل خود مدفون کرده اند .
تپه مارلیک  ، که گنجینه ای ارزنده از هنر و تمدن بشری را در طول قرن ها در خود پنهان کرده است در حقیقت تپه ای طبیعی و صخره ای است که از سنگ های سولفات آهن تشکیل شده و لایه های طبیعی و تحتانی آن چنان است که شکاف های بزرک درون تپه ایجاد کرده و همین حفره ها موجب شده تا حیواناتی چون موش و مار به فراوانی در آن لانه کنند . عده ای معتقدند که نام مارلیک به دلیل وفور مار در این تپه بر انجه اطلاق شده است و افسانه مار و گنج در این تپه مصداق واقعی پیدا کرده است .
اما برخی نیز مارلیک را یک واژه ی تاریخی می دانند که از دو جز " مارد " و " لیک " ترکیب شده و معنای قوم " مارد " را می دهد . اینان استدلال می کنند که این کلمه در اصل " ماردلیک " بوده و با حذف " دال " مارلیک شده است .  اگر نظریه اخیر را قبول کنیم بی گمان باید گنجینه ی مارلیک را متعلق به قوم آمارد بدانیم . کاوش های مارلیک در سال های 41-1340 با همکاری دانشگاه تهران و اداره باستان شناسی انجام گرفت .

در ادامه کاوش ها وضعیت اصلی تپه که معرف آرامگاه و گورستان اقوام فراموش شده باستانی است آشکار شد .
احتمال می رود که این تپه ، آرامگاه خصوصی فرمانروایان و شاهزادگان محلی بوده است که در اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره اول پیش از میلاد در این منطقه حکومت می کرده و مردگان خود را بنا بر سنن و آیین های رایج آن دوره به همراه اشیاء و آثار قیمتی در این آرامگاه ها به خاک می سپرده اند .
زمانی که سه چهارم کاوش در تپه انجام شد در حدود 25 آرامگاه با اتاق آرامگاه کشف شد که در همه آنها اشیایی مانند ظروف مفرغی – ظرف های سفالین- دکمه های تزئینی- انواع سرگرز ، پیکان ، شمشیر ، خنجر ، مجسمه های برنزی و سفالی ،کلاه خود  ، سرنیزه  ،سوزن های طلاو مفرغ و ... با نقوشی از انسان و گیاهان و حیوانات نظیر گاو کوهاندار  ،گاو بالدار  ، اسب شاخدار و اسباب بازی هایی برای کودکان دوک پشم ریسی و افزاری از این گونه بدست آمد که معرف فرهنگ و طرز زندگی این اقوام هستند .و نشان از اعتقاد به زندگی پس از مرگ دارد .
پارچه های بدست آمده از تپه های مارلیک نشانه ظهور و پیشرفت صنعت بافندگی در گیلان هزاران سال پیش است .
از جمله موارد جالب کشف کاشفان ، مهری است که روی آن خط میخی حک شده است و یا مهر دیگری که مجلس شکا ر را نشان می دهد . به گفته باستان شناسان قدمت آنها به بیش از سه هزار سال می رسد .
نمونه بی بدیل این کاوش ها جام مارلیک است که از زر ناب است و ارتفاع آن به 18 سانتی متر می رسد .
ارتفاع نقش برجسته های جام تا دو سانتی متر می رسد که نشان دهنده مهارت استاد کاری است که با ضربات چکش آن را آفریده است .
نقش وسط جام درخت زندگی است و در دو سوی درخت دو گاو بالدار دیده می شود که در حال بالا رفتن از درخت هستند . نمایش بدن حیوان به حالت نیم رخ و نمایش سر آنها از روبه رو  ، از ویژگی های هنر ایرانی است و هویت ایرانی سازنده اش را نشان می دهد .
در کف جام گلی زیبا نقش شده است .در میان گل نقش خورشید دیده می شود که شعا ع های خود را به طور منظم پراکنده است .
برای اقوام مارلیک خورشید تا حد پرستش بسیار مهم بوده است و تا جایی که می توانسته اند نماد خورشید را به شکل ترنج های هندسی تزئینی در کف اکثر ظروف و جام های فلزی به تصویر کشیده اند . وقتی به نوع نقش و طرز ترسیم این ترنج ها توجه می کنیم در می یابیم خورشید در مرکز همه چیز است و همه موجودات از نور و حرارت جانبخش او زندگی می گیرند .
با اینکه انسان در هزاره ششم پیش از میلاد به فلزات دست پیدا کرده است اما از افتخارات مهم تمدن مارلیک صنایع فلزی و مخصوصا صنایع مفرغی است . در منطقه مارلیک به سبب وجود معادن سنگ فلز و منابع سوخت مانند چوب فراوان تولید مفرغ رونق زیادی یافته و کارگاه های صنایع مفرغی به وجود می آیند .

از نقاط اوج و شگفتی های دیگر صنعت مارلیک جامهای شیشه است که گفته می شود از اولین نمو نه های صنعت شیشه سازی بشر است .
و سرانجام این تمدن درخشان چه می شود ؟ برخی باستان شناسان معتقدند به دلیل شباهت فراوان آثار مکشوفه از سیلک در کنار شهر کاشان به خصوص آثار مفرغی ظروف و و ادوات و ابزار بسیار محتمل است که اقوام سلیک همان مارلیکی ها باشند که پس از حمله آشوریها به منطقه سیلک مهاجرت کرده اند و سپس به تدریج به ماد ها که از اقوام هند و ایرانی بودند پیوسته و در مراحل اولیه تکوین دولت ماد شرکت داشته و با دیگر گروه های مقتدر هند و ایرانی  ، امپراطوری مقتدر ماد را در اوایل هزاره اول پیش از میلاد به وجود آورده باشند .

نامه سید محمد خاتمی

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای اکمل الدین احسان اوغلو                                        
دبیرکل محترم سازمان کنفرانس اسلامی
با سلام
اهانت به مقدسات همه اقوام و مذاهب و ملل امری است ناپسند و در مقابل طرح خیرخواهانه گفت و گوی تمدن ها برای نزدیکی دل ها به یکدیگر و گریز از جهان وحشت زده از جنگ و سرکوب و بیداد و تبعیض.


این عمل زشت که این روزها در جهان شاهد آثار مخرب آن هستیم، از خامی و تعصب سرچشمه می گیرد به سادگی ابزار دست جنگ افروزان و نیروها و قدرت هایی می شود که منافع نامشروع خود را در گسترش نفرت میان ملت ها و ادیان الهی آنان می بینند.


اگر آن روز که متعصب بداخلاقی مسأله آتش زدن قرآن کریم را به میان آورد به خاطر این جنایت با او برخورد می شد امروز شاهد آن نبودیم که با حمایت آشکار و اعلام شده پاره ای از صهیونیست ها فیلمی توهین آمیز نسبت به مقام منیع حضرت محمد مصطفی پیامبر عظیم الشأن اسلام ساخته شود و از سوی افراطیون بدسابقه در نشر آن کمک گردد.


امروز در اثر این جنایت احساسات صدها میلیون مسلمان و بسیاری از پیروان ادیان الهی جریحه دار شده است و جا دارد که سازمان کنفرانس اسلامی برای دفاع از تمامی ارزشها و مقدسات دینی و مقابله با افراطی گری و خشونت ، فعالانه وارد عمل شود و با همراهی و همکاری نهادهای مؤثر بین المللی، همه دولت ها از جمله دولت آمریکا را به اقدام عملی برای خشکانیدن ریشه ها و جلوگیری از گسترش منازعات هویتی، قومی و دینی و برخورد قاطع با مسببان این فاجعه مکلّف کند.

سید محمد خاتمی
بیست و سوم شهریورماه 1391

ما همه نادریم

خورشید در میانه آسمان بود که سپاهیان نادرشاه افشار وارد دهلی شدند به پادشاه ایران زمین گفتند اجازه می دهید وارد قصر پادشاه هند محمد گورکانی شویم ؟

نادرشاه گفت اینجا نیامده ایم پی تخت و تاج ، بگردید و مزدوران اشرف افغان را بیابید .

هشتصد مزدور اشرف ، که بیست سال ایران را ویران ساخته بودند را گرفتند . نادر رو به آنها کرد و گفت : چگونه بیست سال در ایران خون ریختید و به ناموس کسی رحم نکردید ؟ ! آیا فکر نمی کردید روزی به این درد گرفتار آیید ؟

مزدوری گفت می پنداشتیم همه مردان ایران ، شاه سلطان حسین هستند و ما همواره با مشتی ترسوی صفوی روبروییم.

از میان سپاه ایران فریادی برخواست که ما همه نادریم ! و مردان سپاه بارها این سخن را از ته حنجره فریاد کشیدند . "

پيدا شدن آبراه خشايارشا و شگفتي جهانيان از مهندسي ايرانيان‌باستان

 
*به خشنودی اهورا مزدا*

*به امید ماندگاری و سربلندی تاریخ سرزمین کهن*

پس از ١٠ سال پژوهش پی‌در‌پی تیم‌های کار‌آزموده‌ باستان‌شناسی دانشگاه‌های گلاسکو و لیدز،(پژوهشگران باستان‌شناس انگلیسی)، آبراه خشایارشا، سرانجام در هشتم ماه می ٢٠٠١ در یکی از شبه‌جزایر دریای اژه، پيدا شد. .
کار بر روی پروژه‌ کشف کانال خشايارشا از آوریل 1990 آغاز شده بود. يک گروه باستان‌شناسی یونانی نیز باستان‌شناسان انگلیسی را در اين كار ياري مي‌كردند.
 خشایارشا، شاه دودمان هخامنشی در سال 480 پيش از میلاد در جریان تلاش ایرانی‌ها برای چيرگی بر یونان، فرمان كندن این کانال شگفت‌‌انگیز را داده است. اين آبراه يكی از بزرگ‌ترین و شگفت‌انگیزترین كارهای مهندسی زمان بوده است. 
این خبر شگفت‌انگيز در بخش علمی 13 نوامبر 2001 روزنامه‌ نیویورک‌تایمز، به چاپ رسيد. دکتر‌ «ریچارد جونز»، سرپرست تیم پژوهشی پروژه و باستان‌شناس دانشگاه گلاسکو پس از پيدا شدن اين آبراه بنابه گزارش نيويورک‌تايمز، گفت: «این کانال بر روي زمین 100 فوت (30متر) پهنا داشته كه اين پهنا برای حركت دو کشتی بادبانی جنگی بسنده بوده است. آبراه به گونه‌ای كنده شده که از هر دو سو رو به پایین، شیب داشته و پهنای آبراه در ژرفا به 15 متر می‌رسیده است. درازای این آبراه که در ميان شبه‌جزیره‌ای در دریای اژه كنده شده بود نزديک به 4/1 مایل (2253 متر، کمتر از 5/2 کیلومتر) است.
«یوجیت بهاتاچارجی»، گزارشگر بخش علمی روزنامه‌ نیویورک تایمز و تنظیم‌کننده‌ این گزارش نوشته: «‌كندن این کانال برای خشایارشا جنبه‌ حیاتی داشته چرا‌ كه اگر اين آبراه را نمی‌ساختند ایرانیان می‌بایست کیلومتر‌ها در امتداد این شبه‌جزیره به سوی جنوب دریای اژه کشتیرانی کنند و دوباره همان راه را پس از رسیدن به دماغه‌ي جنوبی شبه جزیره به سوی شمال بروند.

اما خشایارشا از این کار خودداری کرد چرا که ژنرال او ماردونیوس، 12 سال پيش در جریان يورش به یونان، ناوگان ایران را به سوی دماغه‌ شبه جزیره هدایت کرد. هنگامی که ناوگان ایرانی در جنوب دماغه در حال دور زدن به سوی شمال بود دچار توفانی سخت شد و بيشتر کشتی‌های ایرانی غرق شدند.
خشایارشا، برای پرهیز از پيش‌آمدن دوباره‌ اين رويداد به مهندسان ارتش ایران فرمان داد آبراهی را از كرانه‌ خاوری(:شرقی) شبه جزیره به كرانه‌ باختری آن حفر کنند. پس از كندن آبراه، ناوگان ایران بر يونانيان چيره شد.»
به گفته‌ «دکتر جونز»، سرپرست پروژه‌ کشف آبراه؛ «ایرانیان گمان نمی‌کردند این آبراه تبدیل به اثری شود که از آن‌ها برجای بماند چراكه خيلی زود پس از بازگشت كشتی‌ها از اين آبراه به كشور، پایان استفاده از کانال فرا رسید. در سده‌های پی‌در‌پی، این رويداد تاریخی كم‌كم به‌گونه‌ یک افسانه در‌آمد و کسی گمان نمی‌کرد که آبراه شگفت‌انگيز مهندسی جهان باستان حقيقت داشته است.»
«هرودوت»، رخداد‌نگار یونانی داستان كندن این آبراه را در کتاب تاریخی خود آورده است اما کسی این داستان شگفت‌انگیز را باور نمی‌کرد چراكه بيشتر به افسانه می‌ماند.
 سرانجام با تلاش دانشمندان انگلیسی و یونانی و با بهره‌گيری از يافته‌ها زمین‌شناسی اين آبراه در سال ٢٠٠١ پيدا شد.
نیویورک تایمز می نويسد؛ ساختار کانال که زیر رسوبات دریایی و لای و لجن 25سده‌ پيش دفن شده است، به استراتژی نظامی درخشان ایرانی‌ها و مدیریت کار انسانی و مهندسی راه‌و‌ساختمان آن‌ها گواهی می‌دهد.
««دكتر جونز»،يادآور شده است كه: تيم او از يك شيوه‌ لرزه‌نگاری برای پيدا كردن آبراه سود جسته‌اند. اين‌چنين كه از يک قطعه فلز د‌ر روی زمين، امواج شوک بسيار قد‌رتمند‌ی را د‌رون زمين می فرستاد‌ند‌ و سپس با تحليل زمان رسيد‌ن امواج، توانستند‌ نقشه‌ آبراه را طراحی كنند.‌
*پاینده و ماندگار باد ایران زمین و مردمان نیک پندار آن*

تصویر آغوش زیر اوار زلزله, دارند مرا از زمین می کشند بیرون, زلزله اهر,

zelzele%20%5BAloneBoy.com%5D%20azarbayjan در آغوش تو فرو بریزم

دارند مرا از زمین می کشند بیرون
از آغوش تو
چیزی بگو…
ببین…
جز من تویی که مانده ای
بگو…
جای تو، من مرده ام
دستم را بگیر… قرارگذاشته بودم
حالا که خانه دارد می ریزد
در آغوش تو فرو بریزم

تسلیت

چو عضوی بدرد آورد روزگار                دگر عضو ها را نما ند قرار

اثار باستاني پاسارگاد

اثار باستاني پاسارگاد

كورش بزرگ به سال 550 ق .م دولت ايراني هخامنشي رابنياد نهاد و پاسارگاد را كه درقلب پارس بود بعنوان اولين پايتخت خدو برگزيد . نام پاسارگاد را به صورتهاي مختلف از جمله پارسكده و پارس گرد نوشته اند و برخي ان را با پارس مربوط دانسته اند ،اما با توجه به اسناد موجود ،اين تعبير اعتباري ندارد و پاسارگاد درست است (قسمت اولا ان مثل نام شهر پسا /فسا است ).

كورش بزرگ مجمو عه اي از كاخهاي شاهي درميان باغهاي خرم پاسارگاد طراحي و بنا كرد كه مشتمل بود بر :

كاخ دروازه (انسان بالدار ) ،كاخ بارعام ،كاخ اختصاصي ،نباي معروف به تخت سليمان ،دو تك بنا .علاوه بربناهاي فوق طراحي باغ و اب نماهاي سنگي داخل ان نيز درهمان زمان انجام گرفته است .بادرگذشت كورش در جنگ با ايرانيان شمال شرقي كالبد وي به پاسارگاد اورده و درمقبره ساده ولي بسيار چشمگيري كه خود ساخته بودنهاده شد.درزمان كموجيه پسر و جانشين كورش پاسارگاد  اعبتار خد را حفظ كردو بناي سنگي چهار گوشي كه شبيه كعبه زرتشت درنقش رستم  مي باشد به اين  مجموعه اضافه شد . اين بنا كهبعدها « زندان سليمان » نام گرفت . احتمالا مقبره كمبوجيه مي باشد . اكنون تنها يك ديوار بلند از اين بنا باقي مانده است . از زمان داريوش به ببعد پاسارگاد بعنوان مكاني روحاني كه مهد پارسيان بوده است و كالبد بنيان گذار دولت ايران را درخد جاي داده ،مورد احترام بود .پادشاهان هخامنشي مراسم تاجگذاري خود را دراين مكان برگزار مي كردند و موبدان براي بزرگداشت سرسلسله دولت خد همه ماهه قرباني مي كردند و نذورات مي دادند و مراسم مذهبي بجاي مي اوردند . باسقوط هخامنشيان  خط و زبان پارسي باستان به فراموشب سپرده شدو پاسارگاد هم از اهميت  سياسي افتاد، اما خاطره قدوسيت ان دريادها ماد .دردوران اسلام اين مكان بنام «مشهد مادرسليمان »يا «مشهد ام النبي » شهرت يافت .دليل انتخاب اين نام تقدس محل و عظمت بناهايي بود كه جهانگردان اسلامي ساختن انها را از عهده بشر خارج مي دانستند . به همين دليل مقبره كورش نيزبنام «مقبره مادر حضرت سليمان «و برج بلند  سنگي بنام «زندان سليمان » ناميده شدند كه به شرح انها مي پردازيم

ارامگاه كورش

ارامگاه كورش بزرگ مهمترين اثر مجموعه ي پاسارگاد بنائي است كه پيشتر مشهور به «مشهد مادرسليمان » بود واز 1820م به بهد بعنوان ارمگاه  كورش بزرگ مشخص  شده استو چون گوهري درميان دشت  خودنمايي مي كند . بناي ارامگاه يمان باغ هاي سلطنتي قرارداشته  و از سنگ هاي عظيم ،كه درازاي بعضي ا زانها به هفت متر مي رسد ، ساخته شده است .تخته سنگ ها ي ارامگاه بابست هاي فلزي ، به هم پيوسته بوده است ، كه بعدها انها را كنده و برده اند و اكنون جايشان بصورت حفره هايي ديده مي شودكه بيشترشان راتعمير كرده اند بناي ارامگاه دو قسمت مشخص دارد ، يكي سكوئي شش پله اي  كه قاعد ان مربع مستطيلي به وسعت 165 متر مربع است وديگري  اطاقي كوچك  به وسعت 5/7 متر مربع  كه سقف شيب بامي دارد و ضخامت ديوارهايش به 5/1 متر  ميرسد . درب ورودي ارامگاه درسمت شمال غربي قرار داشته و 75 سانتي متر پهناي ان است .اين درگاه كوتاه نيز داراي دو درب سنگي بوده كه از بين رفته است .پس از كشته شدن كورش بزرگ درجنگ با سكاها يا ايرانيان شمالي ، جسد وي را موميائي كرده و دورن تختي اززر نهاده و اشياي مهم سلطنتي و جنگي او را كنار وي گذارده بودند .درحمله ي اسكندر مقدوني ،يك شخص مقدونيه اي دراين ارامگاه را شكسته و اشياي ان را تاراج كرده و كالبد را گزند و رسانيده بود .درشيب سقف ارامگاه دو حفره بزرگ وجوددارد كه براي  سبك كردن  سنگ ها و كم كردن از بار سقف ايجاد شده است وبرخي اشتباها جاي نگهداري  كالبد كورش و همسر او دانسته اند .ارامگاه كورش درهمه دوره ي هخامنشي  مقدس به شمار مي امده و اين امر باعث گرديد ه كه در دوران اسلامي  هم اين تقدس حفظ شود ، اما تعبير اصلي بنا ديگر مشخص نبوده است و از سوي ديگر مردم هم ساختن بناهاي باعظمت سنگير را خارج از قوه بشري مي دانسته اندو به حضرت سليمان كه ديوان را براي كارهاي دشوار درخدمت داشته است ، نسبت مي داده اند . به همين جهت ارامگاه كورش را هم از بناهاي ان حضرت مي شمرند و انرا به مادر او نسبت مي دادند و «مشهد مادر سليمان » مي خواندند . دردوران اتابكان فراس كه پاسارگاد و تخت جمشيد اهميتي دوباره يافت و حتي پارس و ايران هم «ملك سليمان » خوانده شدبا استفاده از ستون ها و سنگ هاي كاخ ها .مسجد جامعي درپيرامون ارامگاه ساخته و محرابي نيز بر سنگ درون اتاق ارامگاه حجاري شد .درسال 1350 شمسي ،پس از مطالعه وبررسي ،سنگ ها به جاي اصلي خود منتقل شدند .

كاخ دورازه انسان بالدار

كاخ دروازه به وسع 726 متر مربع درجنوب شرقي جلگه ي پاسارگاد واقع است . اين بنا داراي تالار ي به وسعت 586 متر مربع است كه سقف ان را هشت ستون به ارتفاع تقريبي 16 متر نگاه مي داشته اند . زير ستونها به ابتعاد 2×3 متر و به شكل مكعب دو پله اي  و از سنگ سيا ه ساخته شده اند (كه به علت تخريب الان درپوششي از كاهگل حفاظت مي شوند ) وجو اين زير ستونها بزرگ  نشان دهنده ي عظمت ستونهاي كاخ است كه متاسفانه هيچ اثري  از انها به دست نيامده است . اين تالار ،داراي دو درگاه اصلي درسمت شمال غربي و جنوب شرقي و دو درگاه فرعي ردسمت شمال شرقي و جنوب غربي بوده است . ارتفاع  درگاه ها 9 مت ربوده استو هم اكنون  تنها يكي از جرزهاي درگاه شمال شرقي برجا مانده است .براين جرز، نقش انساني را با چهار بال درحال نيايش حجاري كردها اند اين شخص تاجي مصري بر سردارد كه مشتمل است بر دو شاخ قوچ و بر روي ان سه مخروط با قرص خورشيد ودردو سوس انهاد ومار كبري و لباس بلند شبيه لباس عيلامي هاست . اين نقش تا سال 1864 ميلادي ، داراي كتيبه اي سه زبانه با مضمون  «من كورش شاه هخامنشي ام »بوده است ولي پيش از سال 1880ميلادي  كتبيه  را شكسته و از بين برده اند اين نقش را يك مفسر هندي به نام مولانا ابولاكلام ازاد تصوير ذوالقرنين (صاحب دوشاخ ) كه درقران مجيد از او به عنوان شاهي جهانگير و دادگر و نظر كرده ياد شده سات دانسته و سپس ذوالقرنين را با كروش بزرگ يكي شمرده است . اما اين استدلال ها بر پايه تاريخي و باستانشناختي  استوار نيست . اخ دروازه درپاسارگاد ،  همانندي هاي زياد به كاخ دروازه ملت ها درتخت جمشيددارد. اطراف كاخ ، ديواري بلنداز كاهگل وجود داشته است .دو اتاق درنزديكي درگاه هاي شمال شرقي و جنوب غربي براي نگهبانان پيش بيني شده است .

كاخ اختصاصي P

اين كاخ در 1300 متري شمال غربي ارامگاه كورش واقع و 3192 متر مربع وسعت داشته است . طرح و جزييات معماري ان يك بناي اختصاصي رامعرفي مي كند . بخش هاي اين كاخ عبارتنداز :يك تالار مركزي و دو ايوان درغرب و شرق و دومحوطه ي بازدرشمال و جنوب .تالار مركزي ،داراي 30 ستون (5×6رديف ) بوده است بازير ستونهاي مكعبي دو پله اي كه از سنگ سياه و سفيد تشكيل شده است و برهر كدام شال مدور و شيار داري زيرقلمه ه اي ستون استوانه اي و سفيد مرمرنما و بي شيار قرار داده بوده اند .قلمه هايي  بالايي ستونها رااز چوب ساخته و روي ان را گچ كاري كرده بودندو گچ اندود را با تزيينات گل و بوته اي و به رنگهاي ابي و زرد و سفيد و قرمز اراسته بودند  از نوع سر ستون اين تالا ر اطلاعي دردست نيست . ده جرز اجري مكعب شكل نيز دردو سمت تالار ساخته بوند اين تالار دودرب اصلي و دو درب فرعي داشته كه همگي از سنگ سياه ساخته شده بوده است .درهاي اصلي به ايوان هاي شمال غربي و جنوب  شرقي راه دارد . ايوان جنوب شرقي  كه به نام ايوان تخت نيز معروف است داراي دو رديف بيست تاي ستون بوده است جهت اين ايوان رو به سوي باغ شاهي و اب نماهاي سنگي بوده است درست درمركز اين ايوان و رو به جهت باغ  جايگاه تختي سنگي مشخص شده است  كه احتمالا جاي استقرار شاه بوده است پيرامون اين ايوان نشيمنگاهي به صورت نيمكت به صورت نيمكت درنظر گرفته بودند كه با سنگ سياه پوشيده بوده است استفاده از سنگ سياه دركف ايوان نيز بر زيبايي ان مي افزوده است درانتهاي جنوب غريب اين ايوان تنها جرز سنگي برجا مانده از اين كاخ ديده مي شود كه كتيبه اي ميخي به زبان پارسي باستان ،عيلامي و بابلي بران نقش شده كه ترجمه ان چنين است :

«من هستم كورش شاه هخامنشي »

درگاه اصلي ديگر تالار را به ايوان شمال غربي پيوند مي دهد .اين درگاه داراي نقشي از پادشاه و مستخدم (چتر دار يا مگس پران دار ) همراه اوست كه همانندي بسيار به نقوش تخت جمشيد دارد لباس شاه چين دار و مزين به زرو زيور مي بوده كه درسنگ نشانده بوده اند و هنوز جاي دكمه هاي طالا روي لبايش پيداست .برجمه شاه كتيبه اي به خط ميخي و به سه زبان پارسي باستان و عيلامي و بابلي كنده اند كه او را بعنوان «كورش شاه بزرگ يك هخامنشي » مي خواند اين ايوان داراي دو رديف دوازده تايي ستون است و دردو سمت اين ايوان بازمانده هاي دراتاق مشاهده مي شود .دو درب فرعي به ايوانهاي شمال شرقي و جنوب غربي (راه ورودي كنوني بازديدكنندگان ) باز مي شود كه درانها هيچ اثري از چگونگي بنا به دست نيامده است .دراينجا نيز نور تالاراز پنجره هايي تامين مي شده است كه درقسمت بالاي ديوار تعبيه شده بوده اند .

كاخ بارعام S

جاي بناي اين كاخ به گونه اي برگزيده شده است كه از كاخهاي خصوصي جدا باشد .وسعت كاخ 2472 متر مربع است و درمحور شمال غربي جنوب شرقي ساخته شده استا مجموعه كاخ از چند بخش تشكيل گرديده است يك تالار وسيع هشت ستوني درمركز قرار دارد كه وست ان 705 متر مربع است . از كف سازي اين تالار چنان بلند بوده است كه چندمتر از سقف ايوانهاي اطراف بالا مي زده است و درديوارهاي بالايي ان روزنه هايي براي تابيدن نور به داخل تعبيه كرده بودند . از هشت ستون اين تالار تنها يك ستون هنوز پابرجاست .ارتفاع كنوني اين ستون 10/13 متراست . زير ستونها و سرستون هاي تالار مركزي از سنگ سياه و قلمه ي ستونها از سنگ سفيد ساخته شده است . ديگر ستونهاي تالار ،درزمان اتابكان براي ساختن مسجدي دراطراف ارامگاه كورش به انجا منتقل شده بود كه هم اكنون به جاي اصلي باز گردانده شده است

تالا رمركزي از راه چهار درگاه به چهار ايوان ارتباط دراد .درگاه ها و ستون هاي ايوانها از سنگ سياه بوده است .درگاه شمال غربي، (راه ورودي كنوني بازديدكنندگان ) با نقش پاي انسان و عقاب به يك ايوان 16 ستوني ارتباط دارد و درگاه شمال شرقي نز به برگترين ايوان كاخ كه 48 ستون داشته است اربتاط دارد (درگاه جنوب شرقي .برابر ورودي كنوني ) با نقش انسان و ماهي و گاوبه يك ايوان 16 ستوني راه دارد .درايوان تنها يك جرز برجا مانده است كه يكي از كهن ترين كتيبه هاي ميخي بران حك شده است اين كتيبه به سه زبان  پارسي باستان عيلامي و بابلي  نوشته شده و متن ان چنين است .

«ادم كورش خشايثي به هخامنشي يه »

«من كورش شاه هخامنشي ام »

درگاه جنوب غربي با نقش پاي انسان وحيوان به ايواني 28 ستوني راه دارد . ظاهرااين نقوش درگاه ها از سنن اشور ي و ديگر ملل الهام گرفته است اما ايرانيان به انها معاني متناسب با روحيات و باورهاي خود مي داده اند

دردو سوي اين ايوان ، دو اتاق وسيع داشته است دو جرز سر جلو اين ايوان هنوز پا برجاست ، اما بخش بالاي كتيبه از بين رفته است . اين كاخ احتمالا پس از كاخ دروازه (كاخ انسان بالدار ) ساخته شده است .

برج سنگي معروف به زندان سليمان »

يكي از اثار بسيارزيبا كه به اوائل دوره هخامنشيان تعلق دارد بناي چهار گوش برج مانندي است كه در دوران اسلامي به «زندان سليماني » شهرت يافته است و اكنون تنها يك ديوار ه ان باقيمانده  است گروهي ان رامقبره كمبوجيه پسر و جانشين كورش مي دانند  وبعضي ان را اتشگاه يا نيايشگاه بشمار مي اورند و برخي هم ان را «گنج خانه كورش » خوانده اند ولي احتمال اينكه ارامگاه كمبوجيه بوده بردلايل استوارتري متكي است اين برج شبيه بنايي است كه درنقش رستم قرار داردو بنام «كعبه زرتشت » معروف شده است . ارتفاع برج نزديك به 14 مت رو قاعده ان 23/7 ×27/7 متر است كه برسكويي سه پله اي  قرار داشته است درورودي اين بنا در جهت شمال غربي تعبيه شده و نزديك به 50/7  مت راز سطح  زمين ارتفاع دارد .يك پلكان 29 پله اي  به اتاق بالاي برج مي رفته است ولي درب ان طوري ساخته شده بوده كه وقتي بسته مي شد  ديگر نمي توانسته باز شود اين امر با ارامگاه بودن ان مناسب دارد .ديوارهاي اين برج از سنگ سفيد ومرمر نماساخته شده است ولي براي تزئين ان تعداد زيادي حفره هاي كوچك مستطيلي دررديفهاي منظم و نيز 10 عدد حفره پنجره مانند (كه « پنجره كور»ناميده مي شده ) درجوانب ان در اورده اند و اين پنجره ها را با سنگ هاي سياه قاب گرفته اند .

استحكامات تل تخت يا «تخت مادر سليمان

تل تخت كه درفاصله 2300متري ارامگاه كورش قرار گرتفه ،نزديك به دو هكتار وسعت دارد و در اصل روي تپه اي بنا گرديده است تا برهمه دشت مسلط باشد . ارتفاع تل تخت از كف دشت 50متر است پس از صاف كردن ان تپه بخشي را هم به طور مصنوعي به صورت يك محوطه  سنگي بران افزوده اند كه درنتيجه حالت سكوي كثير الاضلاعي  يافته است و اثار  چهار دوره مختلف به شرح  زير دران شناسايي شده است :

كه درقسمت بيروني : كه از بيست رديف سنگ اهكي عظيم بنا شده و نماي تل تخت را تشكيل م يدهد  اطراف اين سنگ ها به شكلي زيبا تراش خورده و ميان انها برامده است .  اين شكل تراش نمايي بسيار زيبا را به وجود اورده است كه به ان اصطلاحا «باد بر»گويند. باري استحكام بنا درجاي اتصال سنگ ها بست هاي فلزي به كاررفته كه متاسفانه همگي  كنده و ربوده شده است و تنها جاي انها به شكل سوراخ هايي دربدنه صفه هويداست  .براي استقامت بيشتر ديواره ي سنگي ، رديف هاي پايين سنگ ها را جلوتر و به صورت پنه بنا ساخته اند .ردسطح بعضي سنگها ،علايم حجاران مشاهده مي شود .

2- ديواره دروني :اين ديواره كه ،پشت ديواره بيروني قرار دارد ، از لاشه سنگ هاي مسي رنگي تشكيل شده است كه بدون ملات و به گونه اي ماهرانه درهم قفل شده اند تا ديواره بيروني و كف سازي بنا را حفاظت كنند .

3- هسته بنا : كه سطح دورني تپه و قسمت مركزي ان را تشكيل مي دهد ،جاي ساختمان هاي روي تپه بوده است و همه از خشت و لاشه ساخته شده است براي ورود  به صفه سنگي ، دوراه پله دربخش شمال شرقي تعبيه كرده بودند كه بخش هايي از انها برجامانده است ولي معلوم ميشود كه پس از كروش انها را بسته اند و پلكاني بزرگتر در انسوي پل تعبيه كرده اند با توحه به وضعيت بنا و موقعيت ان احتمالا نخسيت جايي است كه درمجموعه پاساگاد ساخته شده و به صورت قلعه ي است كه از بالاي تپه بر همه دشت مشرق بوده است بعضي مروخان صفه را جاي نيايش مي دانند و بعضي جاي خزانه دولت ، ولي احتمال بيشتر ان است كه كورش ان را براي ساختن كاخ هاي متعددي اماده كرده بوده است اثار دوره دوم مربوط  به سال هاي 500تا280پيش از ميلاد يعني از زمان سلطنت داريوش هخامنشي تا اخر سلطنت سلوكوس اول است . در دوره داريوش ، دژي محكم با ديوارهاي اجري و خشتي برروي محوطه بناشدهو تغييراتي درمجموعه ي بالاي صفه  به وجود اورده اند .مثلا ديوار بلندي از خشت با 15 برج دراطراف ساخته اند .اثار دوره سوم بين سالهاي 280تا 180 پيش زا مياد يعني از زمان سلطنت انتيوخوس اول تا زمان سلطنت انتيوخوش چهارم ،  ايحاد شده و دوباره تغييراتي دراتاقها و راهروها داده شده است احتمال زياد مي دهند ، كه پاسارگاد دراين دوره دردست پادشاهان محلي فارس بوده است .پس از يك دوره بلند مدت فراموشي ،اثار دوره ي چهارم مشاهده مي شود ،كه مربوط به سده هاي اغازين اسلامي است و نشان مي دهد كه دوباره اين بخش مورد استفاده قرار گرفته و پس از ان مجددا متروك گرديده است .سنگ هاي بزرگي كه درساختن قسمت متمم اين صفه به كار رفته از يكسو و باور مورخان از يكسوو باور مورخان كهن ، كه بناهاي سنگي بزرگ را به جمشيد و بعدا به حضرت سليمان نسبت مي داده اند كه از سوي ديگر باعث شد كه اين مكان بعدها به نام «تخت ماد رسليمان شهرت يافت .

نقشه منطقه پاسارگاد:

شبهای قدر را قدر بدا نیم

 

شبهای قدر را قدر بدا نیم

 

دوستان گرامی:

در این شبهای عزیز برای سلامتی بیماران، خصوصا کودکان سرطانی، برای رفع مشکل کلیه گرفتاران،برای آمرزش اموات خصوصا پدران و مادرانی که در بین ما نیستند و چشم امیدشان در این شبها بدست ماست دعا کنیم،
اگر یادتان بود و باران گرفت
دعایی بحال بیابان کنید.

دهانه غلامان، شهر هخامنشی كه هنوز پابرجاست

 
 دهانه غلامان، شهر هخامنشی كه هنوز پابرجاست
جایی كه مردم محلی از آن با نام دهانه غلامان یاد می كنند ، شهری در 44 كیلومتری شهرستان زابل است كه بیش از چهار دهه پیش به یاری طوفان شن یسیار بزرگی كه در این ناحیه رخ داد ، پس از قرنها از زیر خروارها خاك سر برآورد. محوطه باستانی دهانه غلامان یكی از مهمترین محوطه های باستانی دوران هخامنشی در نیمه شرقی ایران است. ظاهرا چون این دهانه یا تنگه یكی از راه های ورودی به فلات ایران به شمار می رفته است، در زمان قدیم برده فروشان غلامان آفریقایی را برای فروش به بلوچان از طریق این تنگه به خاك ایران وارد می كردند و از این رو نام دهانه غلامان بر این شهر باقی مانده است.

ساختمانها و آثار به جا مانده در شهر دهانه غلامان

     شهر دهانه غلامان در سال 1960 توسط یك باستان شناس ایتالیایی كشف شد.این شهر در دوره حیات خود دارای محله های مسكونی ، ساختمان های بزرگ عمومی ، معبد ، محله صنعتی ، خزانه و غیره…بوده است. امروزه آثار باقی مانده از این شهر در طول بیش از 1/5 كیلومتر و پهنای بین 300تا 800 متر پراكنده اند. طی بررسی ها 27 ساختمان شناسایی شده اند كه یك چهارم آنها را ساختمان های بسیار بزرگ با مساحت 2500 تا 3500 متر مربع تشكیل می دهند و ساختمانهای اداری شهر هستند. در كنار این ساختمان های بزرگ بناهای كوچكی هستند كه احتمالا محل زندگی سرایدار آن ساختمان بوده است. بقیه بنا ها نیز ساختمان های مسكونی هستند.

     بناها در ردیف های نسبتا منظم ساخته شده و به دلیل وزش بادهای 120 روزه كه همواره از شمال غربی به جنوب شرقی می وزند ، درهای ورودی كلیه ساختمانها یا در ضلع جنوبی ساختمان قرار دارند و یا در مقابل آنها بادشكنی تعبیه شده است. همچنین دیواره های اصلی ساختمان ها با خشت های مستحكم ینا شده و اتاقها نیز دارای سقفهای هلالی و گنبدی شكل بوده اند. تفاوت مصالح بكار رفته در این شهر با سایر شهرهای دوره هخامنشی در این است در ساخت بناها در آن دوران اكثرا از سنگ استفاده می شد ولی در ساخت بناهای شهر دهانه غلامان خشت ، چوب درختان منطقه و حصیر بكار رفته است. سفالهای كشف شده از دهانه غلامان متعلق به دوره هخامنشی است. كشف سر پیكانهای مفرغی آن دوره و نیز قطعهء گچ كاری تزئینی به شكل اشك كه منحصرا از آثار هنری دوره هخامنشی است، از دیگر موارد است. همچنین وجود یك معبد یا بنای مقدس با 3محراب متعلق به اهورامزدا ، میترا و آناهیتا و وجود آثار آتش و قربانی در این شهر با باورهای مذهبی هخامنشیان هم خوانی دارد. با توجه به نبود آثار دیوارهای دفاعی و قلعه و آثاری كه بتوان آنها را به سدهای پیش از پنجم و ششم میلادی و یا پس از آن نسبت داد ، متوجه می شویم كه عمر شهر كوتاه بوده است. بر این اساس شهر دهانه غلامان عمری 200 ساله داشته است.

      از سوی دیگر با توجه به اندك ردهای به جامانده در شهر می توان نتیجه گیری كرد كه شهر سریع اما با آرامش و بطور منظم تخلیه شده است و در متروك شدن آن عوامل خارجی مثل جنگ و آتش سوزی دخالت نداشته اند. بر این اساس باستان شناسان سه عامل را در ترك شهر مهم می دانند: 1-تصمیم سیاسی 2-طوفان عظیم شن 3-خشك شدن ناگهانی بستر رودخانه ای كه به شهر آب می رسانده است.به نظر می رسد كه سومین عامل بهترین فرضیه است. ظاهرا پس از اینكه ساكنان اصلی  شهر را ترك می كنند ، بیابان گردان و چوپانان برای مدتی به صورت فصلی از آن استفاده كرده و درقسمت هایی از بناها تغییراتی به وجود آورده اند. سپس شنهای روان به تدریج ساختمانهای آنرا برای مدتی بیش از 2000 سال از نظرها پوشاندند.



نامهای مختلف شهر دهانه غلامان

     داریوش بزرگ در كتیبه بیستون خود از جایی بنام زرنك   (Zaranka) یاد می كند. تاریخ نگاران یونانی نیز در متون خود از شهری به نام زرین یاد  می كنند كه همان زرنك است. در مورد محل و موقعیت این شهر در بین تاریخ نگاران اختلاف است و این نام حداقل به سه مكان داده شده است: 1-نادعلی 2- دهانه غلامان 3- زاهدان كهنه.

     نادعلی كه در فاصله 25 كیلومتری به دهانه غلامان قرار دارد ، امروزه جز كشور افغانستان است و ظاهرا پیش از شكل گیری دهانه غلامان هم وجود داشته است. ظاهرا طوفان شن موجب مهاجرت مردم از نادعلی به دهانه غلامان می شود و بعدها با متروك شدن آن شهر ، ساكنان این شهر زندگی خود را در نقطه دیگری از سیستان از سر می گیرند. به این ترتیب می توان شهر دهانه غلامان را با زرنك ، زرنكا و زرین انطباق داد.


ساختمانهای مذهبی شهر

     در این شهر بنایی وجود دارد كه به احتمال زیاد كاربرد مذهبی در این شهر 2500 ساله داشته است. این بنای چهار گوش با وسعت 2500 متر مربع دارای 36 اتاق شیب دار با یك حیاط مركزی است. اتاقهای این ینا تنگ و باریك و كم نور هستند و شرایط بهتری را برای حفاظت از مواد غذایی فراهم اورده اند. این ساختمان در اصل مكانی برای تولید موادی بوده كه در مراسم مذهبی مورد استفاده قرار می گرفته اند. در حیاط این بنا ، چهار انبار به شكل اتاقهای دراز و كم ارتفاع وجود دارد كه تصور می شود به عنوان سردخانه برای نگهداری مواد غذایی مورد استفاده قرارمی گرفته اند. در تعدادی از این اتاقها ، تاسیسات مختلف از جمله پنج آسیاب ، كوره ، انبار های كوچك برای نگهداری مواد اولیه ، وسایل و ابزار كار مانند سنگ ساب ، سنگ آسیاب ، ابزار سایش و غیره …یافت شده است. از سنگ ساب برای نرم كردن و ساییدن دانه های روغنی استفاده می كردند و پس از اینكه روغن آن گرفته می شد ، مواد را داخل ظرفهای سفالی ریخته و در اتاقهایی كه مجهز به كوره و اجاق بوده حرارت می دادند. سپس محصول نهایی را در لیوان های سفالی ریخته و در سردخانه نگاه می داشتند.  

      در یكی از اتاقهای این بنا نیز سكو  و یا محرابی به ارتفاع 7 ساتنی متر از كف زمین كشف شد كه محل شكرگزاری مواد تولید شده ای بوده كه در مراسم مذهبی مورد استفاده قرار می گرفته اند. در اتاقهای این ساختمان حدود یكصد لیوان سفالی كشف شد كه همگی دارای اثر مهر سازنده لیوانها بودند. تعداد كل سفالهای پیدا شده در دهانه غلامان حدود 50 هزار قطعه است كه تعداد زیاد اشیا حاكی از بالا بودن  سطح اقتصادی جامعه ساكن در دهانه غلامان است.



 نقاشی های دهانه غلامان

    در جریان عملیات كاوش ، دو نمونه اثر نقاشی بی نظیر بر روی دیوارها كشف شد. در نخستین نقاشی شهر صحنه ای از شكار است كه طی آن حاكم و یا امیری بر كالسكه مكعب شكل  نشسته و كالسكه توسط یك اسب قوی هكیل كشیده می شود. یك سوار با تیر و كمان در حال تعقیب گراز بزرگی است. این سوار دارای كلاه و یا نوعی تاج قرمز رنگ است. خاطر نشان می شود كه گراز حیوان بومی منطقه سیستان بود. این نقاشی در ارتفاع حدود 90 ساتنی متری از كف زمین و در ابعاد 35 ×120 ساتنی متری با رنگ سیاه بر دیواره یكی از اتاقهای این بنا نقش بسته و یا نقاط سفید و رنگی تزئین شده است. این نقاشی شباهت زیادی به اثر مهر دایوش بزرگ در شهر تب (Tabes ) در مصر دارد كه هم اكنون این مهر در موزه بریتانیا نگهداری می شود.

 

      در دومین نقاشی كشف شده نیز اثری بصورت كنده كاری شده بر بالای یك درگاهی و زیر سقف یك اتاق در ابعاد 50×40 ساتنی متر نقش بسته است. در این تصویر یك اسب روبروی پلكانی ایستاده و پلكان به یك ساختمان منتهی می شود و انسانی بالای این پلكان ایستاده است. گفته می شود كه در بخشهای دیگری از اتاقها این ساختمان نیز آثار پراكنده ای از نقاشی به چشم می خورد كه متاسفانه توسط موریانه ها از بین رفته است. به راستی چند شهر باستانی دیگر ممكن است در زیر لایه های شن این منطقه مدفون شده باشند