بیاد محسن عزیز
بیاد محسن عزیز
که در بها ر جوا نی به خز ا ن پیو ست
ای خوش آن روز دلم شمع جوارت با شد
لا له ای سو خته بر سنگ مزا رت با شد
کا ش تقدیر به چشمان تو فر صت می داد
شا هد رو یش گلها ی بها ر ت با شد
بر سر تر بت تو کشتی طو فا نز د ه ا م
کا شکی مر غ دلم همدم و یار ت با شد
دید ه بگشا و ببین خیل سیه پو شا نت
هر کسی نو حه گر و زار و نزارت باشد
اشکهای دل من بد رقه راه تو شد
دیده در حسر ت چشمان خمار ت باشد
آرزو یم همه این است شوم همره تو
این تن خسته من دفن جوارت با شد
مهدیان
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت توسط مهدیان
|

رضا مهدیان/ دبیر آموزش و پرورش/کارشناس هنر های تجسمی/شهرستان کمیجان/